بعد از رجوع از حجّة الوداع - : اى معاشر مسلمين ! آيا نيستم من اولى به شما از أنفس شما ؟ گفتند : بلى ! آن حضرت فرمود : كسى كه من بودهام مولا و صاحب اختيار او ، پس على مولاى او است ، خداوندا دوست باش با كسى كه با او دوست باشد ، و دشمن باش با كسى كه با او دشمن باشد . و ناصر باش با كسى كه ناصر او باشد . و خوار گردان هر كه او را خوار نمايد ! « 1 » و همهء مسلمين نقل اين حديث را به عنوان تواتر نقل نمودهاند ؛ ليكن مسلمين اختلاف نمودهاند در دلالت كردن آن بر امامت ، و حضرت امير - عليه السّلام - در معاملهء شورى اين حديث را نقل نمود ، و هيچ كس در مقام انكار او بيرون نيامد . « 2 »
و وجه استدلال به اين نحو است كه مراد از مولى اولى به تصرّف بايد باشد به قرينه « الست أولى بكم من انفسكم » چنانچه ظاهر است ، و به غير اين معنى صاحب بصيرت چيزى نفهميده است از لفظ اولى در اين مقام . و از علماى عامّه ابن عبد البرّ در كتاب استيعاب « 3 » گفته كه بريده و ابو هريره و جابر و برّاء بن عازب و زيد بن ارقم نقل نمودهاند اين حديث را ، و گفته است او كه عمر با حضرت امير - عليه السّلام - ملاقات كرد بعد از تبليغ اين معنى و گفت « گوارا باد تو را اين منزلت ، صبح كرد [ ى ] و شام كردى مولاى من و مولاى هر مؤمن و مؤمنه » « 4 » .
هامش
( 1 ) . « من كنت مولاه فعلى مولاه ، اللّهم و آل من والاه و عاد من عاداه و اخذل من خذله و انصر من نصره » مصادر ذيل صحيفة الامام الرضا / 172 - 224 و فضايل الخمسة ج 2 / 349 - 386
( 2 ) . بنگريد : مناقب ابن مغازلى / 114 و كنز العمال ج 6 / 397
( 3 ) . استيعاب ، ج 2 / 473
( 4 ) . « هنيئا يا ابن أبى طالب اصحبت و امسيت مولى كل مؤمن و مؤمنه » مسند احمد ، ج -