صد شكر كه نيست غير او دوست تو را * بهر تو همين بس كه همين اوست تو را
امروز چه غم خورى كه فردا چه شود * كان يار نكو هميشه نيكوست تو را « 1 »
آن سجده كه بر خالق افلاك كنى * شرط است كه دل ز غير او پاك كنى
بر خويش كنى سجده چو وامىبينى * از روى ريا چو سجده بر خاك كنى « 2 »
از روى تو جز گشادهرويى نايد * وز خلق تو غير نيكخويى نايد
گشتم به گنه دلير ، كز رحمت تو * دانم به يقين كه جز نكويى نايد « 3 »
هر چند ره عشق بلا پر دارد * با دل چه كنم كه مدّعا پر دارد
خالى نشود سرم ز سوداى بتان * اين كاسهء سرنگون هوا پر دارد « 4 »
اين نشئهء فانى كه محل گذر است * دل بسته به او كسى كزو بىخبر است
هامش
( 1 ) . جنگ شمارهء 4418 آستان قدس رضوى
( 2 ) . رسالهء احكام صلاة ، برگ آخر
( 3 ) . پيشين / 44 و جنگ شماره 4418 آستان قدس رضوى .
( 4 ) . پيشين / 132