طرفها و حرّك الآخر حصلت الدّايرة . اقول : اراد أنّ الحركة الدّورية موجودة بلا شبهة ، و حركة خط مستقيم حركة دوريّة بحيث اثبت احد طرفيه أيضا موجودة بلا شبهة ، فالدائرة موجودة بلا شبهة » .
ليكن حل ملّا محمود تكلّف دارد به جهت آن كه تخصيص خطّ در « 1 » مشابهت شركت در وجود و صانع ميان موجود است . عالم مخصّصى مىخواهد ممكن بود بگويد به نحوى كه آفتاب موجود است دايره موجود است چون خطّ را تنها جست .
قال : و التّضاد منتف عن المستقيم و المستدير فكذا عن عارضيهما . « 2 »
گاه توهّم مىنمايند بعض مردمان كه خطّ مستقيم ضدّ خط مستدير است ، از جهت آن كه تنافيست ميان اين هر دو ، و تحقيق خلاف اين است از جهت آن كه ضدّين را لازم است اتّحاد موضوع ، و مستقيم محال است كه منقلب شود به مستدير و بر عكس « 3 » ، و موضوع در اينجا واحد نيست [ الف - 185 ] از جهت آن كه مستقيم گاه وتر - يعنى زه و چله « 4 » - جهت چند امر كجى مثل كمان غير متشابهه كثيرا مىشود ، و ضدّ واحد واحد است لا غير . و هرگاه منتفى شود تضادّ از اين هر دو يعنى مستقيم و منحنى منتفى مىشود از عارضشان كه استقامت و انحنا باشد ايضا . و فهميده مىشود از اين دو امر :
يكى آن كه : ضدّ آن منتفيست از استقامت و استدارت كه عارض
هامش
( 1 ) . م : و
( 2 ) . كشف المراد / 256 . نسخهها : عارضيها
( 3 ) . م ، الف : - و مستقيم محال . . . عكس
( 4 ) . نسخهها : جله