د - آن حضورى كه با آن مواردى غير از آن مواردى كه در بالا ذكر شد در نزد درككننده تحقق مىيابد هرچند كه آن موارد از قبيل مفهوم وقوع يا لاوقوع نسبت باشد تصور خواهد بود .
ه - اشياء حاضر كه مورد حضور درككننده مىباشند « متصور » و « اندر رسيده » خواهند بود . اين اشياء مدرك به ادراك تصورى مىباشند .
از بررسى در اين تحليل و تجزيهء اين نكته خوب آشكار مىشود كه هرچند تصديق خالى از حكم نيست اما به هيچوجه نفس حكم نمىباشد .
و براى همين جهت است كه متأخرين مىگويند ادراك اگر « با حكم » باشد تصديق است چون بديهى است چيزى كه همراه با چيزى ديگرى است به حكم اين همراه بودن و « معيت » « 21 » بايد مغاير با آن همراه خود باشد .
گفتگوئى با خواجهء طوسى
« خواجه » در شرح اشارات مىگويد :
هامش
- سلب آنكه گفته شد فعلى از افعال نفس مىباشد « جهت تعليليه » تصديق است كه موجب حضور وقوع يا سلب وقوع نسبت مىگردد و چون حكم جهت تعليليهء تصديق مىباشد هم از وجود تصديق كه معلول آن است بيرون است و هم از ماهيت آن .
( 21 ) معيت بر دوگونه است : معيت لزوميه و معيت اتفاقيه . معيت لزوميه همچون معيت دو معلول كه به علت واحده ارتباط مىيابند و يا علت و معلول حقيقى كه در هستى همزمان مىباشند . متضايفين نيز از گونهء معيت لزوميه است كه حتى در تحليل ذهنى نيز قابل جدائى از يكديگر نمىباشند مانند « ابوت » و « نبوت » يا « فوقيت » و « تحتيت » كه در قوه و فعل تكافىء و همراهى دارند . بايد به اين نكته متوجه بود كه معيت لزوميه بين دو معلول وابسته به يك علت واحده در هستى و تأثير است اما معيت لزوميه دو متضايفين يك وابستگى ماهوى است كه « در نهاد » ماهيت اضافه حاكميت منطقى دارد . ولى معيت اتفاقيه ميان هر دو شىء است كه هيچگونه وابستگى نه در وجود آنها است و نه در ماهيت آنها ، مانند ناطقيت انسان و ناهقيت حمار . « اگر باران آمده پس زمين نمناك است » مثال « معيت لزوميه » است . و « اگر اينچنين است كه انسان گويا است پس اينچنين خواهد بود كه حمار ناهق است » ، « معيت اتفاقيه » است . براساس اين دوگونگى معيت قضاياى شرطيهء منطق نيز به دوگونه قسمت مىشود . بدين قرار : شرطيهء لزوميه و شرطيهء اتفاقيه . مثالهاى شرطيهء لزوميه و شرطيهء اتفاقيه ، همان مثالهاى بالا است كه به ترتيب ذكر شد .