يك نوع همآهنگى و آشنائى برقرار نمايد و چون به اعتقاد او با اين دو اعتبار متفاوت اين كار به خوبى انجامپذير است هيچگونه محذورى عقلى ( اتحاد قسم و مقسم ) در ميان نخواهد بود . و اين جمع ميان « تنويع » و « تقابل » در جاى ديگر نيز با به كار بردن همين حيلهء منطقى دو اعتبار تحليلى انجام يافته است . و اين در جائى است كه مثلا حيوان يا هر ماهيت ديگر را گاهى لابشرط فرض مىكنيم و گاهى همان را عينا به شرط شىء اعتبار مىكنيم و مىگوئيم حيوان به شرط شىء قسمى از اقسام حيوان لابشرط است و در عين حال از لحاظ و اعتبار ديگر همبخش و قسيم آن نيز مىباشد « 19 » .
نكته ديگرى كه از سخن « ابن كمونه » استفاده مىشود اين است كه حكم از تصديق بيرون است و تصديق يك امر بسيطى است كه هرگز از تصورات و حكم تركيب نيافته است . او در اين نظر با رأى حكما همداستان است . اما با وجودى كه حقيقت امر همين است كه تصديق تركيبى از تصورات و حكم نيست و حكم از تصديق بيرون است گاهى حكم را به خود تصديق مىگويند و از لفظ حكم آن تصديقى كه مستلزم حكم است اراده مىكنند و اين هنگامى است كه استعمال لفظ حكم بطور مجاز و از
هامش
( 19 ) شايد منظور « فيلسوف » از لحاظ و اعتبار ديگر همان تفاوت ميان « لابشرط مقسمى » و « لابشرط قسمى » است كه ما قبلا ذكر نموديم . و بدينترتيب حيوان كه تقسيم به دو قسم لابشرط و به شرط شىء يعنى لابشرط از ناطق و به شرط ناطق ، مىگردد حيوان لابشرط مقسمى است و حيوانى كه مقيد به لاشرطيت است قسمى از اقسام حيوان لابشرط مقسمى است هرچند كه اين قسم هرگز تحقق عينى نمىيابد . و حيوان مشروط به ناطق قسم ديگرى از اقسام حيوان لابشرط محسوب مىگردد ، و از اين نقطهنظر حيوان به شرط شىء قسمى از اقسام لابشرط مقسمى است كه نفس حيوان مىباشد و در عين حال همين حيوان به شرط شىء همبخش حيوان لابشرط است كه قسم ديگر از اقسام آن مىباشد ، اما نه همبخش حيوان لابشرط مقسمى بلكه همبخش حيوان لابشرط قسمى است . زيرا اگر حيوان به شرط شىء همبخش و قسيم حيوان لابشرط مقسمى باشد ناگزير بايد اولا لابشرط قسمى و مقسمى را حتى مفهوما يكى فرض نمود كه اين خود اتحاد قسم و مقسم است و محال است . و ثانيا بايد مقسم را نيز همبخش و قسيم ديگر اقسام خود قرار داد كه اين خود محال ديگرى است و براساس اين تفسير معنى حيوان لابشرط در سخن « فيلسوف » لابشرط مقسمى است و معناى مرجع ضمير « قسيمله » لابشرط است كه در آغاز اين سخن مذكور است « قد يؤخذ لا به شرط شىء » .