و باز گفته شده كه ناطق عارض بر ماهيت حيوان است نه عارض بر وجود آن . اينها همه عروض تحليلى و ماهوى است و اين نحو عروض ، عروض در عين و ظرف تحقق نيست تا محذوراتى به ميان آورد و يكى از امتيازات عروض تحليلى اين است كه با وحدت عارض و معروض در خارج از ذهن سازگار است « 12 » .
با اين توجيه در معنى عروض ديگر جاى هيچگونه ايرادى بر اين تعريف باقى نمىماند ، و اگر هم احيانا ايرادى شده ، اين ايراد را به آسانى مىتوان بر طرف نمود . ايراد بدين قرار است : گفتهاند كه تصديق اگر فرضا عبارت از تصور همراه با حكم باشد ما از اين « معيت » و اقتران تصور با حكم مىتوانيم شش صورت را بطور آزمايش بسازيم كه هيچكدام از آنها نمىتواند حقيقة تصديق باشد . و چون بالاخره تصديق با هيچيك از اين صورتهاى ششگانه سازگار نيست پس مىتوانيم بفهميم كه تصديق عبارت از تصور با حكم نيست . اين صورتهاى ششگانه عبارت است از اينكه نخست هر يك از تصورات سهگانه يعنى تصور موضوع و تصور محمول و تصور نسبت را جداگانه با حكم تلفيق مىكنيم و پس از تلفيق هر يك را كه مورد بررسى قرار مىدهيم مىفهميم كه هيچكدام از اين صورتهاى سهگانهء تلفيقيافته تصديق نمىباشد . سپس هر دو واحد از اين تصورات سهگانه را انتخاب كرده و باز با حكم تلفيق مىكنيم و باز در اين بررسى هم به اين نتيجه مىرسيم كه تصديق با هيچكدام از اين صورتهاى سهگانهء دوم نيز توافق نمىيابد و با اين ترتيب چگونه مىتوان باور نمود كه
هامش
( 12 ) گفته شد « عروض » معانى بسيارى دارد كه هر يك داراى ضابطه و ملاك خاصى است . عروض تحليلى فصل بر جنس عروض در اصطلاح ايساغوجى است كه به ملاك خروج مفهومى از مفهوم ديگر مىباشد . و چون فصل مقوم و سازندهء ماهيت جنس نيست از اين جهت نسبت به جنس خود عارض است و ذاتى آن نيست عروض عوارضى كه نيازمند به دليل و حد وسط كه مقرون به « لان » است مىباشد عروض به اصطلاح باب برهان است . و ذاتى در باب برهان آنگونه عوارض ذاتيه است كه اين نيازمندى را ندارد و ثبوت آن براى ذات موضوع قهرى و ضرورى است . قضاياى « قياساتها معها » و « ضرورات اوليه » مانند « هر ممكنى احتياج به مؤثر دارد » از جملهء ذاتى در باب برهان است . اما وجود براى ماهيات ممكنه در عداد عوارض باب برهان مىباشد . عروض در باب جواهر و اعراض به ملاك « وجود فىنفسه » و « وجود فىغيره » مىباشد كه بهكلى با آن دوگونهء اول جدا و متفاوت است .