تصور با حكم است ، همين قاعدهء تحليلى حكمفرما است و برطبق اين قاعده پيوسته آنها با يك وجود واحد و بسيط تحقق مىيابند در عين آنكه در تحليل عقلانى همين هستى واحد به دو معنى اشتراك و اختصاص تفاوت ذهنى پيدا مىكنند . و خلاصه آنكه تصديق در واحد هستى خود همان تصورى است كه در هستى حكم تعين و حصول پيدا كرده و با حكم يك واحد از هستى را بهوجود آورده است و هيچگونه تغايرى ميان هستى عينى حكم و هستى عينى تصور نيست . با خواست خداوند متعال بعد از اين هم در اين زمينه گفتوگو خواهيم داشت و توضيح بيشترى خواهيم داد .
هامش
- تركيب اتحادى است كه ميان ماهيت و وجود حكمفرمايى مىكند . بالاخره تركيب ميان جنس و فصل از نوع تركيب اتحادى است كه از اجزاء تحليلى عقلى تحقق مىيابد . اين بدان معنى است كه اين اجزاء تحليلى در خارج از ذهن تنها از يك وجود واحد برخوردارند و جنس و فصل دو وجود انضمامى ندارند . وقتى كه در مركبات خارجيه اينگونه تركيب اتحادى حكمفرما باشد ، در بسائط خارجيه همچون اعراض اين تركيب اتحادى ميان معنى مشترك و معنى اختصاصى اشد و اكد خواهد بود . « فيلسوف » در اينجا معتقد است كه هر يك از تصور و تصديق نوعى بسيط خارجى براى مقسم خود كه علم است ، بهشمار مىرود و بالنتيجه در تصديق تصور و حكم با تركيب اتحادى جنس و فصل ، آن هم جنس و فصلى كه در بسائط خارجيه است ، آميختگى دارند و تركيب ميان آنها يك تركيب اتحادى است كه جز در اعتبار ذهن اين تركيب دانسته نمىشود ؛ و حتى اين تركيب بهسان مركبات خارجيه نيست كه لااقل در خارج از ذهن يك مأخذ حقيقى مىتوان براى آن با نيروى انديشه دست يازى كرد . يكى از نشانههاى تركيب اتحادى در بسائط خارجيه اين است كه مابهالامتياز عين مابهالاشتراك است ؛ يعنى از همان مأخذ حقيقى كه جنس مشترك بهدست مىآيد عينا از همان مأخذ فصل اختصاصى انتزاع و استخراج مىشود .