مگر هنگامى كه تصورات سهگانه تحقق يافته باشد ، قهرا كوته نظران به ظاهر اين جمله مىنگرند و چنين بدست مىآورند كه مراد از تصورى كه بايد در ماهيت تصديق تحقق بنيادى داشته باشد تصورى است كه مباين و مقابل با تصديق و در عين حال شرط و مجامع با تصديق است . اما يك نظر واقعبينانهء اين تشخيص ناروا را مردود مىسازد و « معيت » يا هم زيستى تصور و تصديق را به يك نوع معيت تحليلى و ذهنى تفسير مىكند و اين معيت و همزيستى تحليلى چيزى است كه پيوسته ميان جنس و فصل تمام انواع حقائق هستى چه در مركبات و چه در بسائط خارجيه حكمفرما مىباشد . اگر مىگوئيم تصديق بايد « با » تصورات سهگانه همراه باشد مانند اين است كه در توضيح حقيقت و ماهيت نوعيهء انسان مىگوئيم انسان حيوانى است كه « با » ناطق توأم مىباشد . و مسلم است كه در اينجا و در هر جنس و فصلى معيت هرگز به معنى آن نيست كه براى حيوان وجودى و براى ناطق وجود ديگرى است كه احيانا با يكديگر همزيستى و پيوستگى دارند و مجموعهء آنها انسان را بهوجود آورده است كه پديدهاى حاصل جمع از اين همزيستى است . بلكه مقصود اين است كه ذهن تحليلگر ما مىتواند انسان را مورد بررسى تحليلى خود قرار دهد و نتيجهء اين بررسى تحليلى اين است كه دو معنى متفاوتى كه يكى مبهم و مشترك و ديگرى مشخص و متحصل است بدست مىآوريم كه به معنى تعريف حدى ماهيت انسان خواهد بود . اما در عين حال جاى ترديد نيست كه اين دو مفهوم تحليلى « اشتراكى » و « اختصاصى » تنها از طريق يك آزمايش تحليلى آن هم براى خود ذهن بدست آمده و در خارج از محيط ذهن هر دو با يك وجود واحد تحقق و تحصل پذيرفتهاند و در هستى عينى به هيچ وجه جدائى از يكديگر ندارند « 23 » .
هامش
- به يك علت مربوطند . حكم نه مىتواند معلول تصور باشد و نه ممكن است تصورات و حكم را دو معلول مساوى براى يك علت واحده فرض نمائيم . و در نتيجه اين سخن كه تصديق تصور به « همراهى » حكم است ناموزون خواهد بود .
( 23 ) در اكتساب حدود و تعاريف چه در مركبات و چه در بسائط روشى كه فلسفهء -