مستعلج است از آن حيثيّت كه قبول علاج مىتواند نمود .
بر اين متوهّم لازم مىآيد كه قائل به تكثر حيثيّات تقييديّه در ذات واجب بوده باشد ، به اعتبار آنكه عالم بذاته و معلوم بذاته است . و اين شنيع و قبيح است ، و عظمت و كبرياء واجب از امثال اين امور مقدّس و منزّه است .
و شيخ رئيس در كتب خود تصريح نموده است كه : « مجرّد عاقل و معقول بودن شىء موجب اينكه اثنينيّت بهم رسد نمىباشد ، نه در ذات و نه در اعتبار ، پس ذات واحد و اعتبار واحد خواهد بود . و تحصيل اين دو امر به اعتبار همين است كه براى او ماهيّت مجرّده هست كه آن ذات او است و ذات ماهيّت مجرّده براى او حاصل است ، و تقديم و تأخير به حسب ترتيب در معانى است . و فرض محصّل يك چيز است و جايز نيست كه يك چيز دو مرتبه حاصل گردد » « 1 » . انتهى .
و از اين بيان به ظهور رسيد كه هر چيزى كه ذاتش از علايق مادّيه مبرّى است و وجودش وجود صورى است و ذاتش براى خودش موجود است نه براى غير ، از ذات خود محجوب نيست ، بلكه همان وجودش نفس معقوليّت او است و همان ذاتش بعينه صورت عقليّهاى است كه از ذات براى ذات حاصل است .
پس چنان كه حرارت قائم به نار حرارت نار است ، هر گاه فرض شود كه قائم به ذات خود باشد به نفس خود حار خواهد بود و حرارتش براى نفس خود خواهد بود نه براى ديگرى ، وضوء قائم به شمس اگر مجرّد گردد و به ذات خود قائم شود مضىء بنفسه و ضوء لذاته خواهد بود ؛ همچنين صورت مجرّده مادام كه قائم است به جوهر مفارق معقول محلّ و عقل محلّ است ، و چون قائم به نفس خود گردد معقوليّت از او مسلوب نمىشود ، بلكه معقول نفس خود و عقل ذات خود خواهد گرديد .
و چنان كه معلوم عينى به صورت علميّه دانسته مىشود و صورت علميّه به نفس ذات خود دانسته مىشود نه به صورت ديگر ؛ همچنين اشيائى كه غير قوّهء عقليّهاند به قوّهء عقليّه تعقّل مىشود ، و قوّهء عقليّه به نفس خود تعقّل مىشود نه به قوّهء ديگر .
هامش
( 1 ) . ابن سينا ، التعليقات ، ص 78 .