تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى ) — صفحة 638

مساهمون:

ص٦٣٨
ايشان نيست » ، اعتراض نموده است به اينكه : « اگر تعقّل آنها ذوات خود را زايد بر ذوات آنها نباشد بايد كه هر كه آنها را تعقّل نمايد عاقل بودن آنها را نيز تعقّل كند و حال آنكه چنين نيست ، زيرا كه عاقل بودن آنها به ذوات خود محتاج است به اقامهء برهان على حده ، و بيان اثبات علم آنها به ذوات غير بيان وجود آنهاست . و همچنين در اثبات وجود بارى به مجرّد اثبات وجودش دانسته نمىشود كه عالم به ذات خود است بلكه حجّت على حده مىخواهد » . و دفعش : اين است كه : پيش از اين معلوم شد كه معقوليّت شىء عبارت از وجود آن است براى چيزى كه آن را فعليّت و استقلال در وجود بوده باشد ، يعنى قائم به چيزى ديگر نباشد ، پس از آنجا كه جوهر مفارق به حسب وجود عينى براى چيزى ديگر موجود نيست ، بلكه موجود لذاته است ، پس معقول لذاته نيز هست . و هرگاه ماهيّت آن در عقل ديگرى حاصل گردد به اين اعتبار موجود براى چيز ديگر خواهد بود به وجود ذهنى نه براى ذات خود ، پس معقول آن شىء ديگر مىباشد نه معقول خودش . پس در صورتى كه به اعتبار وجود در چيزى ديگر عاقل ذات خود نباشد چگونه مىتواند شد كه آن عاقل عاقل بودن به ذات خودش را تعقّل نمايد . و محصّل قول : اين است كه عالميّت جوهر مجرّد به ذات خود عين وجود او است نه عين ماهيّت او ، پس از اين لازم نمىآيد كه هر كه ماهيّت جوهر مجرّد را تعقّل نمايد بايد كه تعقّل آن مر ذاتش را نيز تعقّل كند . مگر آنكه مجرّدى باشد كه وجودش ماهيّتش باشد ، مثل واجب تعالى . و چون ارتسام حقيقت واجب در ذهن محال است ، و آنچه از آن مفهوم مىتواند شد وجهى از وجوه او است ، مثل آنكه واجب الوجود است و آن هم به حسب مفهوم عام ، لازم نمىآيد كه از آن تعقّل عاقليّت به ذات خودش نيز تعقّل شود ، بلكه محتاج است به استيناف بيان و برهانى على حده . و كسى كه توهّم نموده است كه در شخصى كه عالم به نفس خود باشد موضوع عالميّت به حسب اعتبار غير موضوع معلوميّت است ، و قياس كرده است آن را به كسى كه نفس خود را معالجه نمايد . و آن كس از آن حيثيّت كه معالج است غير آن كس است كه مستعلج است ، زيرا كه نفس معالج است از حيثيّت آنكه ملكهء معالجه براى او هست و
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى ) — صفحة 638 | احمد بن محمد حسينى اردكانى