كه آنها را در او اثر نيست .
مترجم گويد كه : مصنّف قدّس سرّه آنچه را كه در اين مقدّمه مذكور شد در اسفار به قوم نسبت داده است ، و بعد از آن گفته است كه در آن قصور است و تحقيق آن است كه مدار علم و جهل مانند نور و ظلمت و ظهور و خفا و حضور و غيبت بر تأكّد وجود و ضعف آن است .
سوم : آنچه مذكور شد از تجريدات در علوم صوريّه است ، و از شرط هر ادراكى نيست كه به صورت ذهنيّه باشد ، زيرا كه عاقل نفس خود را ادراك مىكند به عين ذات خودش ، نه به صورت زايده بر ذات . چنان كه ظاهر مىگردد براى كسى كه در علم ذات خود رجوع به وجدان نمايد ، زيرا كه هر انسانى ادراك مىكند ذات خود را بر وجهى كه شركت در آن ممتنع است . و اگر به صورت حاصله در نفس باشد كلّى خواهد بود ، و تصوّر كلّيّات از احتمال صدق بر كثيرين بيرون نمىرود هر چند به انضمام به يكديگر مخصوص به نفس واحده شود .
و ايضا نفس به ذات خود به « أنا » تعبير مىكند و به هر چه غير او است به « هو » هر چند آن چيز قائم به او باشد ، پس معلوم شد كه علم نفس به ذات خودش غير ذاتش نيست . و بسا باشد كه غير خود را نيز ادراك نمايد بدون آنكه صورتى از آن غير در او حاصل شود ، چنان كه نفس مجرّد ادراك مىنمايد بدنى را كه به او مخصوص است و آن را حركت مىدهد و در آن تصرّف مىكند ، و ادراك مىنمايد قوّهء مفكّرهاى را كه در تفصيل و تركيب جزئيّات و ترتيب حدود وسطى به او خدمت مىفرمايد ، و انتزاع كلّيّات از جزئيّات و اخذ نتايج از مقدّمات به واسطهء خدمتگزارى او مىكند . و همچنين ادراك مىكند قوّهء وهميّه و خياليّه را بشخصهما نه به وهم و خيالى ديگر .
و اگر ادراك نفس اين امور را به صورت مأخوذه از آنها باشد بايد كه آنها را بر وجه كلّى ادراك نمايد ، چنان كه مذكور شد كه هر صورتى كه در نفس موجود باشد كلّى است و منع شركت در نفس خود نمىكند هر چند به كلّيّات بسيار تخصيص يافته باشد .
و از جمله امورى كه مؤكّد ثبوت اين معنى است كه ما در ادراك بعضى امور به غير حضور نفس ذات مدرك محتاج نيستيم و صورتى ديگر نمىخواهيم اين است كه ما به تفرّق اتّصالى كه بر اعضا واقع شود متألّم مىگرديم و آن را ادراك مىكنيم ، و چنين نيست كه براى
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى ) — صفحة 632
مساهمون: احمد بن محمد حسينى اردكانى
ص٦٣٢