تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى ) — صفحة 634

مساهمون:

ص٦٣٤
است ، پس واجب است كه پيش از استعمال آلات صور تصوّريّه و تصديقيّه حاصل گردد » . و وجه دفع : آن است كه نسبت صدور استعمال آلات و عدم صدور آن در اين مقام مساوى نيست تا آنكه پيش از فعل محتاج به مرجّح باشد . و بايد كه تصوّر فعل و تصديق به فايدهء آن حاصل گردد ، بلكه مرجّح و مقتضى ذات نفس است كه منبعث مىگردد آن استعمال از شوق ذاتى كه عين ذات درّاكهء فعّاله او است . پس نبايد كه مسبوق به تصوّر آن فعل باشد ، بلكه صدور آن فعل جزئى از نفس عين تصوّر آن فعل است بدون صورتى ديگر ، چنان كه ذوق اهل اشراق به آن رسيده است . و ايضا ادراك صورت ذهنيّه به عين همان صورت است نه به صورتى ديگر ، و الّا امر غير متناهى مىشود و لازم مىآيد كه صور متساوى در ماهيّت مختلف در عدد در محلّ واحد مجتمع گردد ، و اين محال است . پس مطلق ادراك محتاج به صورتى است . امّا احتياج به صورت ذهنيّه كه وجود مدرك وجود ادراكى نورى نباشد ، مثل اجسام ماديّه و عوارض آنها ، در جايى مىباشد كه مدرك به وجود خود حاضر در نزد مدرك نبوده باشد . و عدم حضور يا به سبب عدم وجود مدرك است فى نفسه و يا به سبب عدم وجود آن است در نزد مدرك ، به جهت آنكه هر يك از موجودات براى ديگرى موجود نيستند ، و الّا بايست كه هر كه صلاحيت عالم بودن داشته باشد تمام اشيائى را كه صلاحيت معلوم بودن داشته باشد بداند و حال آنكه چنين نيست . بلكه بايد كه در تحقّق عالميّت و معلوميّت با وجود حضور علاقهء ذاتيّه به حسب وجود در ميانه متحقّق باشد . پس هر دو چيزى كه در ميان آنها علاقهء ذاتيّه و ارتباط وجودى متحقّق باشد يكى عالم به ديگرى خواهد بود مگر آنكه مانعى منع نمايد ، زيرا كه اين علاقه مستلزم حصول احدهما است براى ديگرى و مستلزم انكشاف و امتياز او است در نزد آن ديگر . و آن علاقه : گاهى ميان نفس ذات معلوم به حسب وجود عينى او و ذات عالم متحقّق مىگردد چنان كه در علم حضورى ، و گاهى ميانهء صورت شىء و نفس عالم واقع مىشود ، چنان كه در علم حصولى كه به حصول صورت شىء در نفس ذات عالم يا در بعضى از قواى او بوده باشد . و در اين صورت به حسب حقيقت همان صورت حاضر در ذهن مدرك است . و اگر آن خارج را معلوم گويند به قصد ثانى خواهد بود ، چنان كه اشاره به آن شد ، زيرا كه علاقهء وجوديّه كه