تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى ) — صفحة 584

مساهمون:

ص٥٨٤
پس هر گاه كسى ذوات ممكنات را من حيث هى ملاحظه نمايد حكم مىكند كه از اين حيثيّت موجود نيستند ، و اگر آنها را به جاعل تامّ نسبت دهد حكم به وجود آنها مىكند .

تكميل عرشى

موجوديّت ممكن به افاضهء وجود بر او از جاعل يا به ضمّ وجود به او چنان كه از مشّائين مذكور است نيست ، زيرا كه وجود فطرى چنان كه گذشت از امور انتزاعيّهء عقليّه است كه موجوديّت و تحقّق شىء عبارت از آن است ، يعنى تحقّق به معنى مصدرى ، نه تحقّق به معنى : ما به يكون الشيء موجودا متحققا . پس آن امرى ذهنى خواهد بود كه هويّت عينيّه براى آن نباشد و نه براى او در اعيان علّتى هست و نه براى انضمامش به چيزى ديگر . و ايضا آنچه در ممكن منشأ انتزاع موجوديّت و مصداق و مصحّح حمل وجود بر او است نفس قوام ماهيّت است . پس اگر ممكن در قوام ماهيّت و تجوهر حقيقت به جاعل محتاج نباشد بايد كه وجود به حسب ذات بر او صدق كند و از علّت مستغنى باشد ، و از اين لازم مىآيد كه از امكان ذاتى خارج باشد ، و اين محال است . پس قول به : « انضمام و عروض وجود بر ماهيّت چنان كه از جمهور مشهور است و در نظر اوّل هم به اين نحو به نظر مىآيد » ، قولى است فاسد و مذهبى است باطل ، خصوصا در نزد كسى كه ثبوت شىء را براى شىء فرع ثبوت مثبت له مىداند . و اينكه بعضى گفته‌اند كه : « اتّصاف به وجود خارجى فرع اتّصاف به وجود ذهنى است يا آنكه اتّصاف به وجود در ذهن است » ، هيچ نفع نمىرساند ، زيرا كه سخن در وجود مطلق است و براى ماهيّت پيش از وجود مطلق به هيچ وجه وجودى نيست كه وجود مطلق فرع آن باشد . و اينكه ماهيّت به وجود خارجى در ذهن متّصف مىشود باطل است ، علاوه بر آنكه اگر سؤال كرده شود كه وجود ذهنى فرع كدام وجود است ، جوابى بجز اين نمىتوان داد كه قاعدهء عقليّه را كه مفاد فرعيّت است تخصيص دهد چنان كه بعضى كرده‌اند ، و بطلان آن معلوم است . و همچنين به افادهء جاعل نفس ذات را نيز نيست - چنان كه از اشراقيين مشهور است -