كه بدن اخروى در شكل و مقدار بعينه بدن دنيوى آن نيست ، بلكه از حيثيّت ذات و صورت بعينه بدن دنيوى است .
سوم : آن است كه بسيار است كه فسقه و جهّال در اين عالم ، در حالتى كه شواغل حسيّهء ايشان به سبب نوم يا مرضى كم مىشود ، بر امور غيبيّه مطّلع مىگردند ، به اعتبار اتّصال نفوس ايشان به عالم قدس . پس آن اتّصال در نزد فساد بدن و عدم اشتغال به شهوات اولى خواهد بود [ پس تحقق شقاوت و تعذيب كه در السنهء شرايع وارد شده است در كجا خواهد بود ؟ ] پس بايد كه علاقهء اشقيا از اجرام منقطع نگردد ، و نفوس ايشان منتقل گردد به چيزى از حيوانات معذّبه در دنيا به حسب اخلاق و عادات ايشان تا آنكه معذّب توانند بود .
و جوابش : آن است كه شايد اشتغال نفوس اشقيا در آخرت از مبادى ، به اعتبار آنچه ايشان را فرو گرفته است از عظائم احوال و شدائد اهوال ، چنان باشد كه مطلقا به چيزى التفات نتوانند نمود ، چنان كه در كلام مجيد وارد شده است .
كَلَّا بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ كَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ
( مطففين ، 15 ) . و آيات به اين مضمون در كتاب الهى بسيار است .
چهارم : آن است كه عالمى كه آفات و عاهات و شرور و نقايص در آن [ 495 ] موجود است منحصر به همين عالم عنصرى است ، زيرا كه اكثف و أكدر و أدون همهء عوالم است . و أشرف عوالم عالم عقول است ، و بعد از آن عالم نفوس ، پس عالم أشباح ، پس عالم اجرام . و اكثف أجرام أرض است ، پس عناصر و مركّبات حاصلهء از آنها . پس سزاوار است كه آن عالم جهنّم اشقيا باشد و دركاتش ابدان حيوانات .
كُلَّما أَرادُوا أَنْ يَخْرُجُوا مِنْها أُعِيدُوا فِيها
. ( حج ، 22 ) .
و جوابش : آن است كه اختصاص تعذيب تام در نشأهاى مستلزم آن نيست كه بايد اخسّ نشئات باشد ، بلكه بايد كه آن نشئه الطف از اين نشئه باشد تا آنكه ملاك تعذيب كه ادراك است تمامتر واقع گردد .
پنجم : آن است كه تعذّب به جهل مركّب و امثال آن كه شارع خبر داده است هر گاه ملحق به نفس گردد در حالتى كه نفس مجرّد باشد ، چگونه از شيء مجرّد اين تصوّر محدود حاصل مىتواند شد ، و حال آنكه قوّهء تخيّل با آن نيست . و جهل مركّب بايد كه در آن