تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى ) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
دلپذير چون وقت كشيدن ماديان باز آمد شيخ تيمنا باز بر لب همان چشمه رفت و ماديانرا بچرا سر داد و خود به نماز مشغول شد چون شيخ در نماز اشتغال نمود آن اسب از چشمه برآمده كره را با خود گرفته در آب برد . شيخ گرد چشمه گرديده كره را آواز ميداد و زبان به حرف طلبش ميگشاد بسكه شيخ در طلب كره بود به كوركانى اشتهار يافت .

در اشارات شيخ آذرى مسطور است

كه سگ آبى در جثه و صورت مناسب بكلب خاكى هرگاه از آب درآيد تن خود را به گل اندايد و در ممر نهنگ نشيند به جهت كمين خود را بيحركت بر روى زمين افكند نهنگ غافل از مكرش بر ساحل بخوابد و دهن را به عادت خود واكند سگ خود را بلاتحاشى در دهان نهنگ اندازد و تنش را به ناخن و چنگال و دندان پاره‌پاره سازد و باز بمكر از دهان نهنگ بدر آيد . و ديگر از حيله‌هاى سگ آبى آنست كه چون خصيه‌اش در ادويه به كار آيد و مردم اكثر طلبكار آن باشند خصيهاى خود را بدندان افكنده بدور اندازد چون صياد را از دور ببيند پاهاى خود را بلند كرده نشيند يعنى بىخايه شده و سرمايه ندارم . ديگر گويند مقام نهنگ آب سند و نيل است و در شرارت و خصومت بىعديل هيچ حربه بر او كار نكند و دايم براى شكار كمين نمايد صيديست كه آن را آبش گرو گويند چون دهان نهنگ پر كرم گردد بكنار آب آمده از آب بيرون مىشود و در كنار آب مىنشيند و دهان خود را باز مىنمايد و آنمرغ كه پر آن مشابهت به خارپشت دارد بيهراس در دهان نهنگ ميرود و بچيدن آن كرمها مشغول و چون الم دهان نهنگ تخفيف بهم مىرساند دهانرا بر هم مىگذارد و چون خار آنمرغ در كامش ميخلد