كشيدهام اگر همه اتحاد كرده و بگفتهء من اتفاق نمايند از فضل خداى چنان اميد دارم كه همه رهائى يابند .
تمام بر آن آفرين كردند و از شوق بر گردش گرديدند .
آن خردمند گفت كه يك كس از ما مرگ را قبول نمايد ديگران را نجات خواهد بود شخصى گفت من به قصد ثواب جان خود را در راه ياران نثار كردم و خود را بموجب فرمان شما در دهان مرگ انداختم .
دانشمند بفرمود تا هرقدر ابريشم در كشتى هست بياورند و رسن محكم ساخته سرانجام كردند چون وقت آمدن ماهى نزديك شد آن رسن را در كمر مردى كه مهياى مرگ بود مستحكم ساختند ماهى بر عادت معهود آمد و آنشخص را درربود و از آنجا روان شد و در پيش كشتى دوان رفتهرفته از آن گرداب برآمده در دريا افتاد و روان شد كشتىنشينان بدرگاه الهى روى نياز را بر خاك ماليدند و بشكر رهائى از آن مهلكه سراسر زبان گرديدند .
در تاريخ هفت اقليم آمده است
كه در حضر موت آبيست روان و طرفه خاصيت در آن هركه دمى از آن آب خورد در دم مخنث گردد و آشاميدن آن آب قطع رجوليت كند و هرگز خيال شهوت در دل نياورد .
ايضا بحر الغمام دريائيست آنطرف شهر باسنغر هيچكس را زهره آن نباشد كه سنگى در آن اندازد و اگر كسى نادانسته يا عمدا سنگى يا چيزى در آن اندازد همان ساعت بگردد و بلاهاى صعب از آن دريا برآمده عالمى را هلاك سازد .