هر لختى عرض شش ذرع و ارتفاع هفتاد ذرع و پهناى آن لخت پنجذرع كه از روى ريختهاند و قفلى بر آندروازه بستهاند كه طول آن هشت ذرع است و كليدى در آن به همان قد آويختهاند كه بيست و چهار دندانه دارد و هر دندانه مساوى است با هاون بزرگ ملكى كه در آنحوالى مقرر است كه روز جمعه با جمع مردم قوى هيكل بدانجا ميروند و گرزهاى گران همراه مىبرند آدمان بيكبار گرزها بر آن ميزنند و قفل را مىجنبانند و هاىوهوى مينمايند تا معلوم شود پاسبانان بر آن بندر مقيمند و اين شهرت تمام دارد كه قوم يأجوج و مأجوج هر روز نزد آن ديوار ميروند و بمخلب و دندان در آن سد سوراخ ميكنند چون اندكى بماند ماندگى بر ايشان غالب آمده بگذارند و گويند كه فردا خواهيم افكند بقدرت ربانى باز همان سد به حالت اصلى آيد و اين معامله تا روز قيامت به همين منوال باشد و چون وقت خروج ايشان بيايد سد را سوراخ كرده بر آدميزاد غالب شوند هر حيوانى يابند بخورند بر تمام خلايق فايق آيند و بعضى مردم گريخته در حصنهاى حصين متوارى شوند چون آدمى بر روى زمين نماند خواهش جنگ با حقتعالى جل شأنه نمايند و تيرها به اطراف اندازند و بتقدير ايزد تعالى تير ايشان پرخون گردد و از آن خوشحال شوند گويند اگرچه اهل زمين را غالب گشتيم اما آسمانها را نيز مغلوب ساختيم بعد از آن حق سبحانه و تعالى كرمى بر ايشان گمارد كه دمار از روزگارشان برآرد آن كرم را قفف خوانند و آن كرم در گوشهاى اينقوم درآيد و دماغ هريك را خورده ايشانرا هلاك سازد و مردمان كه از ايشان گريخته در كوه و قلعه پنهان شده باشند شادى كنان به مكان خود معاودت نمايند پس از آن قادر قدير ربانى ايشانرا بميراند و باران بر ايشان گمارد كه تمام روى زمين را از نجاست و پليديها پاك نمايد تا آغاز پيدايش آدميان شود و توالد و تناسل بميان آيد و در اندك زمانى باز عالم معمور و آبادان گردد ذلك تقدير العزيز العليم .
نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى ) — صفحة 60
مساهمون: احمد اديب پيشاورى
ص٦٠