در عهد پادشاهى عبد الملك بن مروان عمارت عالى ساختند در پهلوى آن نردبانها گذاشته چند نفر بالا فرستاد و گروهى پائين ايستاده گوش بر گفتارشان داشتند به مجرد صعود آنها خود را در آن قلعه مىانداختند و زبان را بچون و چرا آشنا ساختند پس از آن چند نفر ديگر بالا برآمدند و به همان نحو بدژ رفتند .
شخص ديگر را ريسمان بر كمر بسته بالا فرستادند و ديده را بر راهش نهادند چون آهنگ آنطرف نمود و بال پرواز بدستور ديگران گشود ايشان ريسمان را مضبوط گرفته زور كردند و او نيز بشوق درآمدن قلعه جهد كرد چون كوشش بسيار از هر طرف بظهور رسيد قامت جوان بالائى از ميان دوپاره شد بعد كسى ارادهء بالا رفتن روى آن عمارت ننمود از اين جهت از ماهيت آنجا كسى را اطلاع نبود .
ايضا ماكونه شهريست نزديك همدان و در ظاهر چندان گرمى در آن نميباشد هرگاه مردم آنجا براى شكار بصحرا روند آتش به جهت بريان نمودن صيد همراه نبرند صيد را از كثافت پاك كرده در ظرف نهند و سرپوش بر سرش گذاشته در خاك نهند بعد از ساعت از خاك برآورده تناول نمايند بقدرت ايزد تعالى آنقدر گرمى در آنزمينست هرچه در آن دفن نمايند در ساعت محرور شود .
ديگر موضعيست نزديك بلغار كه گويند اگر كسى از ساكنان آنمحل هنگام جوش تابستان در بلغار درآيد از فرط برودت و شدت سكنهء آنجا بتنگ آيد زراعتها را آفت رسد و اثمار از سردى شق شود .
ايضا در موضع باكويه از مضافات شيروان زمينيست كه دايم در او آتش فروزان مىباشد و غريبتر آنكه در باران آتش بلندتر ميگردد و زبانه بفلك سرميكشد .
نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى ) — صفحة 57
مساهمون: احمد اديب پيشاورى
ص٥٧