تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠

در وجه تسميهء گنج بادآورد آورده‌اند

در هنگامى بنابر مصلحت ملك و روز قيصر روم خزاين خود را در هزار كشتى انداخته به محل مستحكم به دريا انداخت ناگاه باد تندى وزيد و آنكشتىها را به حد خسرو پرويز رسانيد بدانجهت آن را خزانهء بادآورد ناميدند .

اهل تاريخ وجه تسميه انگور بنوشدارو را چنين نوشته‌اند

كه روزى جمشيد در تخت خود نشسته با حوران و كنيزان بعيش و عشرت مشغول بود كه ناگاه مرغى از هوا مارى در گردنش آويخته آمده روبروى جمشيد نشست ملك بيك چوبهء تير مار را از گردن مرغ بدور انداخت مرغ در هوا طيران نمود بعد از چند روز آنمرغ دانهء بمنقار آورده در خدمت جمشيد نهاد و جمشيد آن را بكشاورزى به جهت كشت داد تخم سبز شد بعد كه رسيد او را در شيشه كردند تا مدتى در شيشه بود تلخ شد و مردم ميگفتند كه زهر است و از آن اجتناب مينمودند و سر شيشه را مهر كردند از قضا كنيزى از كنيزان جمشيد كه بسيار دلپسند بود به درد شقيقه گرفتار بود از آن شيشه قدرى زهر بخورد كه از درد خلاص شود بمجردى كه يكجرعه از آن بخورد دردش تسكين يافته و دماغش چاق شده در خواب شد و چون جمشيد او را مرده مىپنداشت و در اندوه بود خبر آوردند كه جاريه خوب شد از حالش پرسيد مقدمه را ظاهر ساختند جمشيد حكيمان و نديمان را طلب نموده از آن شيشه هركدام را يكجرعه داد تا دماغ حريفان چاق شد او را مى نام نهاده آن تخم را تربيت دادند كه