شهوتش بعد از پنجاه سال بود مادهاش سه سال آبستن ميماند و بعد از آن حمل نهد دشمن فيلست فيل بدان بزرگى را به همان شاخ بردارد چون شعبه شاخش كجست در فيل بند شود و نتواند فيل را بيندازد پيه فيل بحرارت آفتاب آب شود و در چشم كرگدن درآيد و هر دو يك جا بميرند با وجود اين حالت دست از عداوت برندارد .
گويند در شعبهء قرن كرگدن شكل سواريست و غير از ملوك هند بدست كسى نيفتد اگر صاحب قولنج آن را در دست گيرد فى الحال خوب شود .
و اگر خواهند قلعه را فتح نمايند آن را در آب انداخته آب را در قلعه ريزند فتح شود و اگر آنرا در آب گرم گذارند سرد شود سوارى كه بردارندهء آن باشد اسبش خطا نكند هر شراب و طعام در آن سم باشد چون شاخ كرگدن بدان رسد بشكند .
در عجائب المخلوقات آوردهاند
كه ابى الخير استرابادى نقل نمود كه پدر من با كاروانيان عزم رفتن بسفرى نمود قضا را دزدان پديد آمدند و اضطراب در كاروانيان افتاد در آنميان مردى بود گفت اى ياران شر دشمنان را از شما دفع نمايم به شرطى دزدان را به من نشان دهيد ياران او را برده دزدان را نشان دادند آن شخص چون چشمش بر دزدان افتاد چيزى درآورده بر خاك ماليد و بر طرف دزدان ريخت در حال باد و طوفان شد به نحوى كه آن قطاع الطريقان از جا نتوانستند حركت نمود و تمام بمردند و ما خلاص شديم . عجب آنكه در جاى كاروانيان نميباريد چون به منزل رسيديم روزى