پرش به محتوای اصلی

نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى ) — صفحه 182

پدیدآورندگان:

ص۱۸۲

غرائب پلنگ

گويند پلنگ اول نوبت ماده زايد و از درد زه بتنگ آمده رو بصحرا نهد و علفيست مروك پيدا كند و بخورد عقيم شود پلنگ را با مار دوستى باشد هرجا پلنگ باشد مار كسى را نگزد .

گرگ

جانور شرير حسود شوخ چشميست ماده‌اش از نر بدتر بود همهء جانوران چون آدم را ببينند رو بگريز نهند مگر گرگ كه پيش آيد اگر اول چشم آدمى بر گرگ افتد فيروزى آدم را بود در سال يك بار شهوت بر
نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى ) — صفحه 182 | احمد اديب پيشاورى