در اشارات شيخ آذرى مسطور است
كه حمدونهايست نوآئين در جزيره چين در رنگ سفيد و به زبان خاموش قد و قامتش همتاى چاموش كلان .
در عجايب المخلوقات آوردهاند
كه ملك بوزينه دو بوزينه به خدمت متوكل باللّه فرستاده بود يكى جولاه و يكى خياط .
ايضا هم در آنجا است كه بوزينه را ديدم كه نرد و شطرنج ميباخت و چالاك طرف را به زودى مات ميساخت پليناس گويد كه اگر ميمون را در آب غرق سازند و آن غرق سازنده از آن آب بخورد افعال و اخلاق او بمثابه بوزينه شود .
ايضا در همان نسخه آوردهاند كه شخصى از اهل صنعان نقل كرد كه بر جبل ميگذشتم ميمونى را ديدم كه سر بزانوى ماده نهاده بخواب رفته بود در اين اثنا ميمون نرى از دور نمايان شد بماده اشاره كرد ماده آهسته سر جفت را به زمين نهاده برخاسته رفت با آن ميمون غريبه به جماع مشغول شد ميمون نر سر از خواب برداشت ماده خود را نديد هر طرف جستجو كرد چشمش بر ماده افتاد فرياد بركشيد چند ميمون جمع شدند آمده گودى ساختند آن ميمون ماده را در گود انداخته سنگسار كردند و رفتند .
ايضا مردم صناع بصحرا رفته بچههاى ميمون را آورده بتربيت آنها همت ميگمارند هر پيشهور كسب خود را به آن بياموزد در دكان بافندگان ميمون بسيارند كه بافندگى مينمايند و در بافتن اقمشه كه ده