دريافت كه در آنموضع خون بچهاش را با خاك آميخته و جمعى مدهوشان خفتهاند خرطوم خود را به دهان آنها برده يكيك را برميكشيد تا نوبت بآنشخصى كه از گوشت بچهاش نخورده بود رسيد دهان او را بو كشيده برگشت و آنمدهوشان را به زير دست و پا ماليد تا بمردند بعد از فراغ از آنها آنشخص ناخورده گوشت را بدوش گرفته روانشد طرف صبح او را بمعموره گذاشته خود برفت چون صبح شد آنشخص بيدار شده خود را بمعموره رسانيده ديد برخاسته روانشد و آنمردم را ملاقات كرد ديد كه از جائى كه شام خوابيده بوده تا بمعموره ده روز راه بود در يكشب آمده وقايع حال را بمعمورهء مذكور آشكار ساخته خود راه خانه پيش گرفته بخانهء خود شتافت و آن فيل در نيمه شب ده روز راه قطع كرده بود .
در عهد سلطنت محمد شاه غازى كه ناصر خان بهادر مبارز جنگ ناظم صوبهء كابل بود فيلى بىدندان كه آن را به زبان هندى مكنه گويند در سركار نواب بود و در مستى و عربدهجوئى نظير و عديل نداشت روزى بهلول خان فيلبان آن فيل را سوار شد ، ايضا در بازار پيشاور تماشا مينمود كه فيل مزبور شخصى را كه بر سر چوب تره ايستاده بود برداشت كه پامال نمايد در آنحال آنشخص زبان بتعريف فيل مذكور گشاد و فيل را تعريف بسيار كرد چون تعريف خود را شنيد آنشخص را باز در جايش گذاشت و هرگاه فيل او را در بازار ميديد بسلام و كرنش سر فرود مىآورد .
بدايع اشتر
اشتر حيوانيست بديع پيكرى دارد بار بردار و مشهور بكم خوارى و از گلستان جهان بخارى قانع گرديده بار گران را بذوق كشد همواره به دو زانوى ادب نشيند اگر مهارش در دست خردسالى باشد از آن