رسيد و چشم تفرج بهر طرف گشاد زنى ديد كه با طفل شيرخواره از درخت فرود آمده راه صحرا پيش گرفت و مانند آهو بدويدن درآمد نريمان از ساكنان آنجا پرسيد كه اين آدم چه بود ظاهر نمائيد كه از چه جماعت مىباشد گفتند كه از اين قبيل مردم در اين دشت بسيار است مثل گوسفند بر تمام بدن پشم دارد ناخنهايشان بشير و پلنگ ماند و صحبتشان هرگز بآدمى راست نيايد و احيانا اگر گرفتار شوند از اضطراب بعالم عدم شتابند و اگر يكى از اين گروه بيمار شود او را بقلهء كوه برده شيون و ناله نمايند اگر باران شود بيمار صحت نيافته بميرد و آنها نالهء اندوهناك از دل بركشيده او را از قلهء كوه بيندازند جهان پهلوان نريمان چند نفر از آن فرقه را بدام كشيد تا همه جان دادند .
در عجايب المخلوقات آمده
كه در بعضى از جزاير گروهى باشند به صورت انسان كه هريك دو دست و چهار پا دارد و با آنها در تكوپوى ميباشند و تمام اعضا به انسان ماند و بهره از آدمى ندارند .
ايضا گروهى باشد كه ايشان را دو پا باشد و سرى و خرطوم مانند فيل و قامتى دارند طويل و موى بسيار در بدن آنها باشد و آنها را زبان نباشد گويا زبان آنها دو پاره باشد و به چهار پا تردد نمايند و بال پرواز هم دارند .
ايضا نوعيست طويل قد ازرق چشم و بدنشان پشم دارد و پرواز نمايند و سرشان مثال سر اسب و بدنشان مانند آدمى است .
ايضا در جزيرهء از جزاير گروهيست كه سرشان چون سر سگان و روى ايشان چون آدميان و ميوه در آن جزيره بسيار مىباشد آنها به خوردن آن اشتغال نمايند و هر حيوان دوچار آنها شود فرو برند و اينجماعت را سگسار خوانند .