در آئين اكبرى آمده
كه جاندارى از بنگاله بحضور اشرف آوردند ميمون آساسيه فام كه در قد و روى بآدم ميماند خوشاندام و با دو پاى تردد ميكرد و دم نداشت و بر بدن قدرى موى داشت و هر لحظه حركتهاى شگفتافزا مينمود كه دلها را فرح تازه رو ميداد و نامش بر زبانها ربائيس بود .
وجه دوم بسان فيل جادوى معموران موجه است از تصاوير غريبه جمع حيوانات
فيل حيوانيست قادر و در جسامت از همهء حيوانات بزرگتر عمرش بسان آدمى و در عقل معاش همتاى آدميان هركه او را خدمت كند دوستش دارد و اگر كسى عمدا چيزى بخورد او بدهد و فيلبان اشارت كند كه مخور آن را در دهان نگاهداشته در خلوت آورده به او سپارد و همچنين عملهاى بسيار بجا آورد .
آوردهاند در ملكى از قلمرو هندوستان جمعى از جوانان بعزم شكار روى در بيابان نهاده تا شام هر طرف روان شدند شام گرسنه و حيران مانده آمده از گرسنگى افتادند و چشم انتظار بر راه وصول شكار گماشتند بعد از ساعتى فيلبچه از دور نمايان شد آنها برخاسته او را هلاك ساخته گوشتش را كباب كرده همه بذوق تمام آن را صرف خوردن ساختند و سپس شيشههاى مى ناب بگردش آورده سر از بادهء ناب گرم نموده هريك بگوشه و كنارى افتاده مدهوش شدند و شخصى از ميان آنها از گوشت فيلبچه نخورده در گوشهء آرام گرفت و چشم بر راه بلاى ناگهانى نهاد چون پاسى از شب گذشت آن فيل مستمند بجستجوى فرزند در طرف بيابان شتابان شد