تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
مظفر باشد و صورتش دايم بآدم ميرسد يكچشم و يكپا راه ميرود اكثر نر و ماده ميباشند و هريك را نام مقرر است اگر يكى از آنها كشته شود به انسان و مخلوقات ضرر ميرسانند محل سكونت آدميان را گاهى به آتش و گاهى به آب خراب سازند و اگر يكى از غولان در آب غرق شود تمام در ماتم او نوحه و زارى نمايند و مردم آنها را شكار نموده ميفروشند .

در عجائب الدنيا مسطور است

كه در سرحد ملك چين جانب دريا گروهى در شكل حيوان ميباشند كه به انسان ماند و محل سكونت آنها در بيشه‌ها باشد و از اين درخت بآندرخت ميجهد .

در عجايب المخلوقات است

كه جزيره‌ايست در چين و در آنجا گروهى از آدميان ميباشند كه حرف آنها مفهوم نميشود و بالوان سبز و سياه و زرد و بنفش و سرخ و سفيد مى باشند و زلفشان از شانه گذشته و هريك مانند پرى در هوا طيران نمايند و مأكول و مشروبشان از خون آدمى مىباشد و دايم در كمال بيغمى هستند . ايضا در همان جزيره چين حيوانيست كه بآدم ماند دراز بالا و دو بال دارد كه ممد رفتار او است . ايضا در همانجا منقولست كه از خرس و آدمى حيوانى متولد شده به شكل و نطق به انسان ماند و بسيارى موى در اندامش مىباشد او را خرس مينامند و عوام او را خرس سيار مىگويند و از عقل و دانش بىبهره باشد .