آدم بيچاره را چون مركوب سوار شده بدوانند تا بميرد
ايضا در همين جزيره در محل ديگر گليم گوشان مقيم مىباشد از آن گوش سراپاى خود را ميپوشند و باهم جوش و خروش ميكنند متمشيند به صورت و سواى گوش پوشش ندارند
ايضا و همدر آن جزيره قوميست مانند انسان جمله ارزق و بالدار چون حيوان رفتار نمايند و مثل گوسفند پشم دارند و زبان آنها از فهم عاريست و سرشان چون سر اسب از حلقوم رسته و مانند فيل خرطوم دراز دارند
ايضا قوميست در آنجا به صورت انسان و نمايان برجال و اندرزى زنان فحل در ميان آن قوم نميباشد و از تحرك هوا تخم در مزرع اميدشان ميپاشد چون از حيض پاك شوند از هوا آبستن گردند همه نغمه طراز و آنها را لغتى مىباشد با ساز و نواز
ايضا در جزاير بحر زنگبار جزيرهايست خرمتر از بهار نوعى از انسان آنجا مسكن دارند همه بىلباس و عريان و كوتاه قد و احد العين صورتهاشان جمله كريه و بر سر هر سال مرغان بجنگشان آمده و مرغان قوى چنگال با آن جماعت جدال مينمايد و مرغان را عنيق خوانند و اين نقل را تحقيق دانستهاند
ايضا حيوانيست بر شكل انسان غول ميخوانند و آدميان از ديدنش لاحول ميگويند مسكنش در بيابانها و انذارش از وحش جدا در صحراى هولناك موحش ميآيد و براى جستن خورش گاهگاه از آن وادى ميآيد و شبها خود را بر مردمان مىزند و در چاه مياندازد و او را هلاك ميسازد
نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى ) — صفحة 164
مساهمون: احمد اديب پيشاورى
ص١٦٤