در اشارات شيخ آذرى مرويست
كه وقتى در طريق حجاز جماعتى از رفقا با من دمساز بودند و در آن راه من دورانديش از قافله پيش ميرفتم از اتفاق شبى در بيابان كنار دريا منزل شد ناگاه در پردهء شب از آن بيابان آوازى هولناك برخاست و بخاطرم رسيد كه آواز چه باشد تا همراهان از عقب رسيدند و آواز هىهى بركشيدند از سبب توحش آنها پرسيدم و در انكشاف آن رمز ملتجى شدم گفتند ناله و آواز غول بود و مىشنيدم كه آنها مىگفتند بيائيد اينطرف و الا تلف خواهيد شد .
ايضا نوعيست از غولان كه اسم آن الفزار است در زمين مصر و حجاز و يمن مىباشد و هركه بدست آنجماعت افتد فى الحال با او جماع مينمايند جامهء هركس را چاك نمايند در حال هلاك مىشود و دايم آنها در راندن شهوت ميباشند خواه ريش سفيد باشد خواه طفل .
در تحفة الغرائب آمده كه عربى مشك در دست داشب و دچار غولى شد غول او را گرفت كه جماع كند عرب انبان را پيش داشت غول آلت خود را در انبان كرد بعد از فراغ عرب سر انبان را گشاد ديد كه انبان پر از عقابست او را حيرت دست داده آهى بركشيد .
ايضا غوليست ولناث نام و قايم مقام شيطانست و بر گرسنگى صابر باشد و در جزيره سكنا دارد چون كشتى از آنجا عبور كند خود را بكشتى رسانيده آواز مهيب كند كشتىنشينان از آن آواز هولناك بيهوس شوند آن غول هركه را ديد شكار كرده بخورد .
ايضا صنفى از غول هست شبيه بآدم جميع اعضاى او به انسان ماند نهايت نصف صورت انسان در او ظاهر است گويا نيم شكل دارد بر آدم