نور دورترى روشنست چون شعلهء طور .
ايضا همچنين شجريست در وادى شام بس بزرگ و خوش اندام در شب سياهتر از پر زاغ از آنشجر روشنى ميتابد گويا هزار شمع به آن بستهاند از هر برگش چراغى بدرخشد چون كسى بآندرخت دست نزديك ببرد جوش چراغ حرارت كند و هرچند شب شود نور آن چراغ بيشتر شود و چون برگ از آن درخت در زمين بيفتد شعلهء آتش باشد .
ايضا شجر فلفل در هندوستان باشد با بدايع فراوان زير هر برگش دانه باشد و هر برگش دانه را خانه چون دانهاش را از باران زيانست برگش سايبانست هرگاه باران شود مردم جمع آمده تماشا نمايند كه دانهاش چگونه آمده در زير برگ پنهان مىشود و برگ چه نحو از فراز به نشيب و از نشيب بفراز ميرود .
در همان نسخه مسطور است
كه در ده نحوا شجريست حيرتافزا هفتصد شاخ راست دارد و هر شاخ بمثابه كاخ بلند و هزار هزاران مرغ در سرش آشيان دارد و در فصل بهار بچگان طايران جمع شوند چون بيضه در آشيان مرغ نماند آنشجر خود را تكان بدهد كه آنچه خس و خاشاك از آشيان مرغ در آن شجر باشد تمام بيكدفعه فرو ريزد و بر روى صحرا در سايهاش پشتها ساخته شود آنقدر هيمه از آندرخت فرو ريزد كه در عرض يكسال متوطنان آنجا را كفاف نمايد .
ايضا نوعيست شجر در هندوستان كه ثمرهء آندرخت مشابهت بسر آدمى دارد و او را چشم و ابرو و گوش نباشد و در سر او مغزيست مثل جوز و خورش طايران هندوستان باشد و هر دو سال يك بار مىآورد و معروفست