در شاه جهاننامه آمده
كه قائم بيك داروغه نقارهخانه چند سنگريزه كه بغايت مصفا بود از نظر معلى گذرانيد و بعرض رسانيد كه نيم فرسخ آنطرف غوربند نزديك قبچان كوهيست و در آن كوه آبشار بلندى كه دو ذرع بلندى دارد و از ريزش آن آب كوهها بهم ميرسد و از قطرههاى آن سنگريزه حاصل مىشود مثل خال زنان و مردم آن را آورده به كار برند و آنمكان را حقير به چشم خود ديدهام .
ايضا بلور سنگيست مشهور نوعيست آن را آبى ميگويند چون در روى آب افكنند بر روى آب آمده غرق نشود و از آن تا آب فرق نشود هرگاه در آفتاب گذارند عرق كند اين نوع كميابست از جبال كشمير برميخيزد .
در تاريخ روضه الطاهرين منقولست
كه چون جهان پهلوان گرشاسب بموجب فرمودهء ضحاك سفاك بديار قرطبه رسيد در آنجا كوهى بلند و رفيع ديد و براى تفرج بر آن كوه برآمده بهر طرف نظاره ميكرد سنگهاى عقيقآسا در آن كوه فلك فرسا بسيار ديد هر سنگ آن به صورت پلنگ مينمود هركه از آن تمثالها با خود ميداشت از آسيب شير و پلنگ و باقى سباع ضاره در امان ميبود .
چون از آنجا جهان پهلوان نزديك بحوالى چين رسيد چشمهء آبى ديد در غايت سفيدى و بر گرد آنچشمه سنگريزههاى سفيد بسيار افتاده بود هرگاه كسى از آن سنگها دو تا را بر هم ميسود در دم باد و باران و صاعقه ميشد .