اصفر برآيد و آن را كسى با خود دارد هرچه گويد واقع شود و تخلف در آن نرود و اگر احمر برآيد و آن را حامل شود بهر كار كه شروع نمايد بانجام برساند و دارندهء غبرا هرچه گويد مردم برضا بشنوند و اگر از كسى مدد طلبد باجابت مقرون شود و هركه سائيدهء آسمان گونى را با خود دارد هميشه خوشدل باشد .
اگر محل آن اخضر برآيد و در بستان آويزد تمام اشجار آنجا مثمر گردد و از اندازه آن بيشتر ببالد اگر اسود درآيد هركه قدرى از آن در آب انداخته بياشامد از زهر ايمن باشد و در آن اثر نباشد .
ايضا حجريست اصفر و در خاصيتها مشهور ارسطو حكيم گويد اگر سودهء آن سياه برآيد دارندهء آن از راه شوق باطن نام هركه را برگيرد از آن جدا نشود و هميشه در ملازمت او باشد مادام كه آن سنگ در نزدش باشد .
ايضا منقولست از ارسطوى حكيم اگر حكاكهء او ابيض برآيد و آن را باسم كسى سايد و هركه را مشتاق باشد بدست خود در چشم او كشد مكحول مكتحل را از جان دوست دارد .
و اگر سياه باشد و با او اكتحال نمايند پيش مردم گرامى بود و اگر زن آن را در چشم كشد در چشم شوهر عزيز مكرم باشد و هرچه از شوهر طلب نمايد در حال به او بدهد و اگر حاملش را هركه ببيند بر وى ثنا گويد و اگر احمر بود هرجا رود روزيش فراخ باشد
جالينوس گويد حجر ممرغ الناقه جائى كه ناقه مراغه نمايد سنگى آنجا افتاده باشد اگر آن سنگ را برداشته بر عاشق بندند در حال تسكين يابد و از شورش و بيتابى باز آيد و اگر آن را بر خوانى نهد هركه از آن طعام خورد هيچ طعم نيابد .
نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى ) — صفحة 101
مساهمون: احمد اديب پيشاورى
ص١٠١