تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 543

مساهمون:

ص٥٤٣
و اما نبات جسمى است نامى كه قوت حس و حركت و ارادى در او نباشد ، و چون تركيب او از معادن به اعتدال نزديكتر بود لاجرم در تحقق او باستعداد قبول نفسى كه مدبر او گردد احتياج افتاد . و مراد بنفس نباتى قوتيست درو كه اقتضاى آثار مختلفه كند بيشعور تركيب و ارادتى همچو تغذيه و تنميه و توليد مثل ، و بعضى تعريف او بر اينوجه كنند كه نفس نباتى كمال اول است مر جسم طبيعى آلى را از جهت آنكه غذا خورد و نمو كند تا بكمال رسد . و كمال اگر منوع باشد همچو فصول و صور نوعى آن را كمال اول خوانند از براى آنكه افادهء تميز كند ميان انواع ، و اگر منوع نباشد همچو اعراض و هيئاتى كه بعد از تقوم ماهيت بذاتيات لاحق او شود آن را كمال ثانى خوانند ، و چون نفس نباتى صورت نوعى او است لاجرم كمال او باشد ، و قيد طبيعى احتراز است از صناعى چه شكل مر سرير را كمال اوست ليكن اولى نيست مر جسم طبيعى را . و مراد بآلى آنست كه آن جسم خداوند آلاتى بود كه ازو بواسطهء آن آثار همچو تغذيه و تنميه و توليد مثل صادر تواند شد ، چه اين آثار ازو بآلت صادر شوند بخلاف كمالات چه از طبيعت نارى حرارت صادر شود نه باعتبار آلتيكه متوسط شود ميان او و حرارت . و اما حيوان اشرف مركبات عنصريست و او جسمى است حساس متحرك بالارادة و چون تركيب او از تركيب نبات و غيره باعتدال نزديكتر بود در تحقق او باستعداد قبول نفسى اكمل از نفس نباتى كه مدبر او گردد احتياج افتاد . و نفس حيوانى عبارتست از كمال اول مر جسم طبيعى آلى را از جهت آنكه ادراك جزئيات و حركت ارادى كند و چون بحث قواى مشتركه و مخصوصه در