تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 488

مساهمون:

ص٤٨٨
قطع كند . و همچنين اگر با هم ابتدا كنند ليكن يكى ابطأ باشد بناچار آنچه بطىء قطع كند از آن مسافت كمتر از آن باشد كه سريع قطع كند پس ميان ابتداى حركت اول و انتهاى حركت او چيزى باشد ممتد كه قطع آن مسافت معينه بسرعت معينه درو گنجد ، و قطع مسافتى كمتر از آن هم درو گنجد و آن چيز به نسبت با دو حركت سريعه كه در ابتداء و انتها موافق باشند مساوى باشد ، و اگر احدى در ابتدا موافقت نكند يا ابطأ باشد متفاوت بود . و ظاهر است كه آنچيز متحرك و محرك و مسافت و حركت نيست بلكه مدت و زمانست پس قابل مساوات و زياده و نقصان بود و هر چه چنين بود موجود باشد زيرا كه معدوم قابل مساوات و زياده و نقصان نتواند بود . و بحث مكان در عقب زمان بياورند بنابر آنكه مكان پيش ارسطو عبارتست از سطح باطن جسم حاوى كه مماس سطح ظاهر باشد از جسم محوى و سطح كم است و پيش افلاطون بعد مجرد است ممتد در جميع جهات كه شان او آنست كه جسم درو نفوذ كند ، و اين معنى بحقيقت جوهر است و بخلا مشهور . و اكثر حكما بحث او را در طبيعى بياورند و آن بهتر است ، چه او از سماع طبيعى است و ما نيز آنجا ذكر كنيم . اما كم منفصل عدد است چه اجزاى او را امكان حد مشترك كه متلاقي شوند بر او نيست . و دليل بر عرضيت اعداد آنست كه عدد متقوم است بوحدات كه اعراض‌اند و آنچه مركب شود از اعراض جوهر نباشد . و دليل بر عرضيت وحدات آنست كه وحدت جوهر مساوى وحدت عرض است در مفهوم وحدت و آن مفهوم اگر جوهر باشد حصول آن در عرض محال بود چه جوهر را در عرض نيابند ، و اگر عرض باشد حصول آن در جوهر ممتنع نباشد پس واجب بود جزم كردن بر آنكه وحدت عرض است .