تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 486

مساهمون:

ص٤٨٦
دو بعد طول و عرض است با عدم ملاحظه بعد ثالث كه عمق است . و أما آنكه تقاطع بر قوايم ممكن نباشد كه در جسم بر سه زياده شود و در سطح بر دو بنابر آنست كه زاويه قائمه آنست كه از قيام خطى مستقيم بر خط مستقيم كه او را بر هيچيك از جانبين ميل نباشد حادث شود ، و اگر ميل كند باحد الجانبين آنچه اصغر باشد از قايمه حاده باشد و آنچه اكبر ازو منفرجه و نقطه از مقادير كميت نيست ليكن مقادير بأسرها به دو منتهى شوند ، و او چيزيست ذو وضع كه منقسم نشود . و كم متصل غير قار الذات زمانست و درو اختلاف بسيار واقعست بعضى گفته‌اند زمان عبارتست از حركت فلك اعظم ، زيرا كه او محيط است بجميع موجودات و زمان همچنين است ، و خلل اين ظاهر است چه موجبتين از شكل ثانى منتج نيست . و بعض ديگر گفته‌اند زمان جوهرى است مجرد قائم بنفس خود و جسم و جسمانى و قابل عدم نيست چه فرض عدم او مستلزم محالست ، زيرا كه اگر عدم او را بعد از وجود فرض كنيم آن بعديت متحقق نشود الا با زمان ، پس وجود او در حال عدم او لازم آيد و آن محالست ، و چون لذاته قابل عدم نبود واجب باشد و واجب نشايد كه جسم و جسمانى بود . و اين ضعيف است زيرا كه محال از فرض عدم او مقيد بدانكه بعد از وجود باشد لازم آيد نه از فرض عدم او مطلقا و از اينجا لازم نيايد كه او لذاته قابل عدم نباشد . و بعضى گفته‌اند زمان عبارتست از حركت فلك اعظم زيرا كه او غير قار الذاتست و مشتمل بر ماضى و مستقبل و حال همچو حركت و اينهم موجبتين است از شكل ثانى و مذهب ارسطو و اكثر محققان آنست كه زمان عبارتست از مقدار حركت فلك اعظم زيرا كه او لذاته قابل زياده و نقصان است و هر چه چنين بود كم باشد و كم متصل است بنابر آنكه منقسم شود باجزائيكه مشتركند در حد واحد كه متلاقى شوند در او و قار الذات نيست ، زيرا كه اجزاى او در وجود جمع نشوند و الا لازم آيد كه اين روز حاضر با روز طوفان جمع شود و هر چه چنين باشد حادث بود