و رايحه با او باشد ، و انتقال صوت از براى تكيف هواى مجاور است بهوائيكه حامل صوتست ، و انتقال ضوء بواسطه تكيف مقابل مضىء بدان ضوء نه آنكه ايشان به خود منتقل شدند .
و پيش حكما قيام عرض بعرض جايز است چه سرعت و بطوء عرضاند باتفاق و ايشان قائمند به حركت نه بجسم ، زيرا كه موصوف بديشان حركتست نه جسم و بقاى اعراض جايز است زيرا كه او ممكن بود در زمان اول و الا موجود نشدى ، پس بايد كه همچنان در زمان دويم و سيم موجود باشد و الا انقلاب اعراض لازم آيد و نيز الوان و طعوم و روايح اعراضاند و بر عقلا پوشيده نيست كه بيشتر از يك زمان باقي ميمانند .
و جمهور حكما بر آنند كه يك عرض جز بيك محل قائم نتواند بود ، چه اگر قيام عرض واحد به دو محل يا زياده جايز باشد حصول جسم در دو مكان يا زياده جايز بود ، چه همچنانكه عرض را از محل ناچار است ، جسم را از مكان ناچار است و نيز اگر قيام عرض واحد به دو محل جايز باشد جزم بدانكه سواد محسوس در اسب غير سواد محسوس است در جامه مثلا نشايد كرد ، ليكن ما جزم ميكنيم بمغايرت ميان هر دو
و بعضى از قدماء فلاسفه گفتهاند جايز است بنابر آنكه جوار عرض است و مع هذا قائم است بمتجاورين و قرب بقريبين و اخوت باخوين .
جواب آنست كه هر يكى را از متجاورين و قريبين و اخوين اضافتى است خاصه به دو غير آنكه قائمست به ديگرى .
فصل دويم [ در مباحث كم ]
در مباحث كم ، بدانكه كم اگر منقسم شود با جزائيكه مشترك نباشند در حدى واحد كه متلاقى شوند به دو آن را كم منفصل خوانند كه آن اعداد است ، و اگر منقسم شود باجزاى مذكوره كم متصل .
و آن اگر بحيثيتى بود كه اجزاى او در وجود جمع نشوند آن را كم متصل غير قار الذات خوانند همچو زمان ، و اگر اجزاء او در وجود مجتمع شوند آن را