قضيه مركبه باشد و كليه نقيض او احدى از نقيض جزئين او باشد ، و اگر جزئيه باشد نقيض او مفهوم مردد باشد بين نقيضى الجزئين چنان كه گويند نقيض بعض الجسم حيوان لا دايما اينست كه كل جسم اما حيوان دائما او ليس به حيوان دايما
و در شرطيه نقيض كليه جزئيه باشد موافق در جنس مخالف در كيف و به عكس
بحث دويم [ در عكس مستوى ]
در عكس مستوى ، و آن عبارتست از آنكه جزو اول را از قضيه دويم سازند و دويم را اول با بقاى صدق و كيف
و از سوالب وقتيتان و وجوديتان و ممكنتان و مطلقه عامه منعكس نشوند چه اخص ايشان كه آن وقتيه است منعكس نميشود بصدق قولنا بالضرورة لا شيء من القمر بمنخسف وقت الربيع لا دائما و كذب بعض المنخسف ليس بقمر بالامكان العام الذى هو اعم الجهات لان كل منخسف قمر بالضرورة و چون اخص منعكس نشود اعم منعكس نشود .
اما ضروريه و دائمه و مطلقتان منعكس شوند بدائمه كليه و مشروطه عامه و عرفيه عامه كليه و مشروطه خاصه منعكس شود بعرفيه عامه لا دائمه در بعض و اگر جزئيه باشند مشروطه خاصه و عرفيه خاصه منعكس شوند بعرفيهء خاصه در اين جمله خلافست و اما بواقى هيچيك منعكس نشود چه اخص بسايط ضروريه است و اخص مركبات بجز خاصتين وقتيه و هيچيك از اينها منعكس نميشوند و إذا لم ينعكس الاخص لم ينعكس الاعم .
و اما موجبات اگر كليه باشد و اگر جزئيه كلى منعكس نشوند چه شايد كه محمول اعم بود ، و اما در جهت ضروريه و دائمه و عامتان بحينيه مطلقه منعكس شوند و خاصتان بحينيه مطلقه مقيد بلا دوام ، و وقتيتان و وجوديتان و مطلقه بمطلقه عامه منعكس شوند و حال ممكنتين در انعكاس و عدم آن معلوم نيست چه برهان موقوفست بر انعكاس سالبه ضروريه كنفسها و بر انتاج صغراى ممكنه با كبراى ضروريه در شكل اول و اين هيچيك محقق نشد .