تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
رفتند مغلوب شدند . جمعى ديگر كه در غزوهء بدر حاضر نبودند گفتند يا رسول اللّه مصلحت آنست كه بيرون رويم تا كفار قريش گمان نبرند كه در ما ضعفي بديد آمد و از ايشان ترسيديم رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خاموش شد بيشتر صحابه رغبت بمحاربه ميكردند و هر دم ميگفتند يا رسول اللّه برخيز تا بيرون رويم و جنگ كنيم رسول صلّى اللّه عليه و آله چون الحاح و رغبت ايشان معلوم كرد برخاست و در خانه رفت و سلاح بر خود راست كرد و بيرون آمد ، ايشان چون حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله را چنان ديدند از گفته پشيمان شدند و گفتند يا رسول اللّه اگر بيرون رفتن صواب نيست بنشينيم ، رسول صلّى اللّه عليه و آله فرمود : ما ينبغى للنبي اذا لبس لامته أن يضعها حتى يقاتل صحابه چون ديدند كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به همه حال جنگ خواهد كرد همه سلاح در پوشيدند و قريب هزار سوار و پياده با او موافقت نمودند همين كه رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از مدينه بيرون آمد عبد اللّه بن ابى مخالفت نمود با دو دانگ لشگر باز گرديد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از آن باك نداشت و با بقيه لشگر براند و در احد برابر لشگر قريش فرود آمد و بفرمود تا هيچكس بى اذن او بحرب نرود ، و پنجاه تن از آن لشگر همه تيرانداز برگزيد و عبد اللّه بن جبير را بر ايشان امير كرد ، و از پس لشگر اسلام تنگناى بود فرمود تا آنجا ملازم باشند تا لشگر كفار عدر نكنند ، و بفرمود تا هر چه پياده بودند در پيش ايستادند و سواران از پس صف بركشيدند و لشگر قريش خود را نيز بياراستند و صف بركشيدند و در ميمنه ايشان خالد بن الوليد بود ، و در ميسره عكرمة بن ابو جهل ، و لشگر اسلام در آن روز هفتصد مرد بودند و لشگر كفار سه هزار و زنان نيز كه با ايشان بودند همه سلاح برداشتند و در مصاف آمدند پس رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شمشير از نيام بيرون كرد تا بجنگ رود صحابه گفتند تا يكى از ما زنده باشد نگذاريم كه تو در جنگ روى رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : چون مرا نميگذاريد ميخواهم كسى اين شمشير را از دست من بستاند و بسيارى را از ايشان هلاك كند