تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
و بعبادت مشغول آزردن او مبارك نباشد منصور نشنيد و كس فرستاد تا صادق عليه السّلام را حاضر كند و با غلامان گفت چون صادق درآيد من دست بر سر خود نهم او را هلاك كنيد چون صادق عليه السّلام از در آمد خليفه بىخود از تخت به زير آمد و دست او را ببوسيد و گفت : چه حاجت دارى صادق عليه السّلام فرمود آنكه ديگر پيش خود نخوانى منصور او را با اعزاز تمام باز گردانيد . ازو پرسيدند كه اينحال چه بود كه از تو صادر شد گفت : چون صادق عليه السّلام درآمد اژدها ديدم كه لبى بر زير تخت من نهاد و ديگرى بر زبر و گفت : اگر او را به آزارى ترا با اين تخت فرو برم ، من از بيم آن ندانستم چه مىكنم . پس صادق عليه السّلام بعد از آن خلوت گرفت و كس را پيش خود بار نداد سفيان ثورى در پيش او رفت و گفت : مردمان از فوايد انفاس تو محرومند سبب عزلت چيست ؟ فرمود إذا فسد الزمان و تغير الاخوان . سيم مهدى محمد بن عبد اللّه ، و مدت خلافت او ده سال و يك ماه و شانزده روز بود ، و مقنع را كه دعوى پيغمبرى كرد و صاحب شعبده و طلسمات بود هلاك فرمود ، و هر آنچه سفاح و منصور جمعكرده بودند او بمردم ببخشيد . چهارم پسر او هادى او در جرجان بود بعد از وفات پدر به بغداد آمد و به خلافت نشست ، و مدت خلافت او يكسال و يك ماه و بيست و پنج روز بود . پنجم برادر او هارون الرشيد همان شب كه هادى نماند يحيى بن خالد برمكى با اهالى بغداد با او بيعت كردند ، و يحيى از اولاد ملوك ساسان بود هارون وزارت به دو داد ، يحيى را چهار پسر بودند ، فضل ، جعفر ، و محمد ، و موسى ، و احوال ايشان در كرم و سخاوت زيادتر از آنست كه در اين مقام بيان آن صورت بندد . و سبب تغير هارون بر آل برمك آن بود كه او جعفر را بغايت دوست داشتى و پيوسته ملازمت فرمودى ، و هارون را خواهرى بود عباسه نام كه بوى مشعوف بودى و در بيشتر امور با او رجوع كردى ، و اگر هارون در حرم بمجلس طرب نشستى