تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
عباسه البته پيش او بودى و جعفر را نيز در آن خلوت‌ها طلبداشتى ، و جعفر بواسطه عباسه از رفتن امتناع نمودى . روزى هارون با جعفر گفت ميدانم كه امتناع تو بواسطهء عباسه است من او را در نكاح تو آرم به شرط آنكه ميان شما جز كلام و مشاهده مباسطتى ديگر نباشد ، و اينمعنى جهة آن ميكنم كه تا تو محرم او باشى و بىدهشت در حرم آئى پس اگرچه جعفر را اراده نبود أما به حكم اشاره او را در عقد او آورد ، و بىدهشت در مجلس با هم نشستندى و حديث كردندى ، و جعفر صاحب جمال بود . عباسه را آتش عشق او در تاب و تاسه انداخت تا از شراب عشق خراب شد و پيغام داد كه تا بكى بديدار و گفتار قناعت توان نمود و بيش ازين مجال مصابرت نماند ، جعفر جواب داد كه هر چند به حكم مناكحه شرعى مانع مرتفعست أما هرگز خلاف راى خليفه از من صورت نبندد . عباسه مكرى انديشيد و شبى هم جعفر در سراى خليفه سرمست خفته بود عباسه در پيش او رفت و كار تمام شد ، و مدتى آن حالت ميان ايشان بود تا جعفر را ازو دو پسر آمد و پسران را به مكه فرستاد ، عاقبت الامر هارون بر آن حال وقوف يافت و جعفر را با كلى خاندان برامكه برانداخت ، و مدت خلافت هارون بيست و دو سال و دو ماه و هفده روز بود . ششم پسر او محمد امين هر چند هارون مأمون را وليعهد كرده بود أما چون هارون وفات يافت ، فضل بن ربيع به اشاره محمد امين تمامت خزائن و اموال هارون را ببغداد برد تا مأمون را خبر شد محمد امين را بخلافت نشاند ، او چون بخلافت نشست تدبير ملك بفضل باز گذاشت و خود بلهو و طرب مشغولشد چون مدت سه سال و بيست و پنجروز خلافت كرد او را خلع كردند و عمش ابو اسحق ابراهيمرا بخلافت نشاندند ، و چون در او استعداد خلافت نديدند بعد از بيست و پنج روز باز محمد امين را از حبس برآورده بخلافت نشاندند ، و بعد از آن يك سال و شش ماه و بيست روز ديگر خلافت كرد .