تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
القصه چون ممالك او را مسلم شد و ملوك اقطار را مقهور و مسخر گردانيد نامهء نوشت بأرسطاطاليس كه استاد و وزير او بود كه اكنون بتوفيق ربانى و تأييد آسمانى پادشاهان جهان در طوق عبوديت و قيد طاعت منند بعضى از ابناى ملوك در حبسند و من عزم آن دارم كه با وطن خود رجوع كنم و ميترسم از آنكه ايشان رها كنم يا يكى را از ايشان بر همه پادشاه گردانم چون متمكن شود بانتقام مشغول گردد و روم را خراب كند اگر صواب بيند اين بقيه را بأسلاف الحاق كنم و جهانرا از شر ايشان خالى گردانم . ارسطاطاليس در جواب نوشت كه به مجرد استشعار خلقى را هلاك نتوان كرد و بىخيانتى خون ايشان نتوان ريخت و چنان كه تن را از دل و دل را از جان گزير نيست جهان را از جهانيان گزير نيست ، چه انتظام عقد اجتماع جز بسياست ايالت صورت نبندد ، و اگر تو فرزندان ملوك را هلاك كنى ملك او را بناكسان تفويض بايد كرد و مضرت آن بيش از مضرتها بود ، صواب آنست كه هر طرفى را بيكى از ايشان تفويض كنى تا ايشان با يكديگر در منازعت افتند و بدان سبب قصد روم نتوانند كرد و اسكندر را راى آن صواب آمد و هر طرفى را بيكى از ايشان تفويض فرمود و او عزيمت روم كرد ، چون به شهر زور رسيد وفات يافت ، و بقولى ديگر در بابل چون او در گذشت ملك را بر پسر او عرض كردند قبول نكرد و بعلم و عبادت مشغول شد ، و بطليموس را بجاى او بنشاندند و او را بروم بردند ، پس ملوك طوايف چند سال هر يكى در طرفى باستقلال حكم كردند و بعد از آن اشك بن داراب خروج كرد و بعضى از ملوك طوايف با او يكى شدند و او بر تمامت ايران مستولى شد .

فصل سيم [ در ذكر احوال اشكانيان ]

در ذكر احوال اشكانيان و عدد ايشان سى و يك « يازده خ » تن بودند ، و مدت
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 212 | أبو الحسن الشعراني / شمس الدين محمد بن محمود آملي