تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
هشتم دارا بن بهمن و مدت سلطنت او دوازده سال بود ، و بيشتر ملوك آفاق مطيع او بودند و افلاطون الهى تلميذ سقراط عابد در عهد او بود . نهم دارا « 1 » بن داراب و او را جمعى اردشير بن دارا خوانند ، و مدت پادشاهى او چهارده سال بود وزيرى داشت رسين نام بسبب سعايت جمعى قصد عزل او كرد رسين از آن آگاهى يافت و باسكندر رومى نامه نوشت و او را برآنداشت كه مخالفت آغاز كرد ، و لشگر كشيد و بجنگ دارا آمد در روز جنگ دو كس از نزديكان دارا او را زخم زدند و در لشگر اسكندر گريختند ، لشگر دارا چون آن حالت بديدند منهزم شدند اسكندر پيش دارا آمد و سر او را به زانو نهاد و سوگند خورد كه من قصد كشتن تو نداشتم ، و بدين راضى نبودم دارا ازو التماس كرد كه كشندگان او را بكشد و دختر او را زن كند و بر اولاد ملوك فرس بيگانه را نگمارد و ايشانرا خوار ندارد ، و اسكندر وصاياى او را قبول كرد و بدان وفا نمود دهم اسكندر بن فيلاقوس ( فيلقوس خ ) يونانى كه او را ذو القرنين خوانند ، و در او اختلاف كردند در ديوان النسب او را هرمس بن رومى بن لفطي بن يونان بن تارخ بن يافث بن نوح دانند ، و عمر او هزار و ششصد سال بوده است ، و بعضى ديگر گفتند پدر او بارز بن اليان بود ملك اسكندريه و مادر او دختر افليسون بن نوقا و ميان بارز و افليسون پيوسته خصومت بودى آخر الأمر صلح كردند و تأكيد صلح اينكه بارز دختر افليسونرا بخواست اتباع بارز از دختر افليسون برنجيدند و بانواع بليات او را از نظر بارز بينداختند ، بارز او را دستور بداد تا به شهر خود رود ، او حامله بود راه حمل بنهاد و آن حمل را از اتباع خود پنهان كرد ، و او را با مال و خواسته در پس سنگى نهاد و همانشب از آنجا رحلت كرد حقتعالى بزى را برگماشت تا ميآمد و او را شير ميداد و آن بز از ان پيره‌زنى بود روزى در عقب او بيامد و آنحال مشاهده كرد از آن تعجب نمود او را برداشت و به خانه برد ، و اسكندر نام نهاد و پرورد و چون بزرگشد او را بدبير داد ، اسكندر
هامش
( 1 ) - نسخه‌ها در ضبط نام هشتم و نهم اختلاف داشت بعضى هر دو را دارا و بعضى هر دو را داراب و بعضي باختلاف ضبط كرده بود ما مطابق نسخهء مطبوعه تصحيح كرديم « المصحح »