تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
مدت هفت سال عبد المطلب به خود تعهد او مينمود چون او بيمار شد و دانست كه وقت رفتن او نزديك شد أبو طالب را بخواند ، و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم بر سينهء خود نهاده بود و ميگريست و ميگفت دريغا كه من ايام دولت ترا در نيافتم و او را بأبو طالب سپرد ، بنابر آنكه أبو طالب از همه فرزندان او منعم‌تر بود و او و عبد اللّه هر دو از يك مادر بودند أبو طالب در تعهد و تربيت او بأقصى الغاية ميكوشيد و چون عمر او به بيست و پنج سال رسيد خديجه را كه بزرگترين زنان و بهترين ايشان بود جهة او بخواست ، چون عمرش بچهلسال رسيد به حكم
« وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِيراً وَ نَذِيراً »
بكافهء خلايق مبعوث شد و بعد از مبعث به دو سال و نيم شب يكشنبه بيست و هفتم رجب ، و بروايت عبد اللّه بن عباس شب هفدهم رمضان از خانه امّ هاني بمعراج رفت و مدت ده سال و بقولى سيزده سال و بقولى يازده سال در مكّه خلق را به حق دعوت كرد ، قريش او را بجنون و سفه نسبت ميكردند و در ايذاء او مبالغت مينمودند چنان كه فرمود : ما اوذى نبى قط به مثل ما اوذيت ، و معجزات او را بدروغ مىپنداشتند چون أبو طالب درگذشت و قبايل عرب بر قتل او شاد شدند حقتعالى او را از مكر ايشان خبر داد ، و حكم بهجرت او فرمود ، رسول اللّه صلّى اللّه عليه و إله از مكّه بمدينه رفت ، اهل مدينه او را ترحيب كردند و بنصرت او قيام نمودند ، و در مدينه كار او بالا گرفت و آوازهء رسالتش بشرق و غرب رسيد ، و مكه و جزاير عرب و يمن و طايف و بيشتر شام و مصر و غير آن از بلاد مفتوح شد و با اينهمه تفاخر به فقرا تواضع ميكرد ، و با شكستگان و مسكينان صحبت ميداشت ، و هر دم ميفرمود : اللهم احيني مسكينا و أمتنى مسكينا و احشرني في زمرة المساكين ، و مهمّات خود را بنفس خود قيام نمود ، پيوسته تازه روى و گشاده طبع بود ، و از بى تكلفي بمثابهء بود كه فرمود : لو دعيت إلى كراع لاجبت ، و مكافات بدى به نيكى كردى ، و هرگز فحش نگفتى ، و فرمودى : انى لم أبعث لعانا و انما بعثت رحمة و در تواضع و حلم بغايتي ميبود كه روزى اعرابى از قفاى او درآمد و رداى
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 200 | أبو الحسن الشعراني / شمس الدين محمد بن محمود آملي