تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
الف اول مخترع است از حروف و با او سى هزار و صد و بيست فرشته‌اند و مراتب همه عالم در او مرتب و ساير حروف به دو محتاج و او از همه مستغنى ، چه هيچ عدد بىواحد نتواند بود أما واحد به هيچ چيز احتياج ندارد هر كه ظاهر و باطن او را تحقيق كند بدرجه مخلصان و مرتبه مقربان رسد ، و جميع اكوان به خدمت او قيام نمايند ، و از اينجاستكه ألف چون در اول افتد بخصلت اوليا موصوف شود و چون در آخر افتد تركيب به دو منتهي شود و هيچ حرف به دو نه‌پيوندد و استمداد او از قيوميت حق است . ب اول وحى است بر رسول صلّى اللّه عليه و آله و اول صحيفه آدم و نوح و ابراهيم عليه السّلام ب بود و چون حق تعالى ب را بيافريد با او هشتاد و يك فرشته بيافريد و درو سر و بسط است جهة بسط ألف درو و سر قيام است جهة قيام طرف او و او سر عالم اختراع است و انوار و اسرار خفيه و جميع عالم مرتبط بنقطه اوست و علي عليه السّلام از اينجا فرمود : أنا النقطة التي تحت الباء . هر اسمى از اسماء حق تعالى كه ب در او باشد همچو البر و البارى اگر بنويسند و كسى را كه زحمتى از خشگي باشد بدهند شفا يابد و هر امرى دشوار به دو آسان باشد و سر ب اشارتست بألف قايم و ألف در ذات ب منبسط شد و خود را محجوب گردانيد . و حرف س او را حق تعالى از عالم أمر آفريد و با او نه هزار و سيصد و هفتاد فرشته فرو فرستاد دندانه أول او اشارتست بحقيقت باطن قلم ؛ و دوم بحقيقت علم ، و سيم بحقيقت أمر ، و او حرفيست از حروف ظاهر اسم اعظم و او را ظاهريست و باطني ، به ظاهر او سموات قائم است ، و به باطن او عرش و كرسى ، و بدآن سبب چون در اول افتاد و در بسم بعد از ب آمد . حرف م و او قطره‌ايست از أقطار دواير حروف ، و سه حرفند كه چون بدآن تلفظ كنند نفس در آخر بيايد ميم و واو و نون ، و او نيز از حرف لوح است و سر لوح و سر عالم مستدير از افلاك و اگر سر عالم تربيعى در دست و بسر ميم
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 103 | أبو الحسن الشعراني / شمس الدين محمد بن محمود آملي