تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 37

مساهمون:

ص٣٧
نبودى واقع نشدى و عبث وقتى لازم آيد كه از فايده خالى بود اما در او فوايد بسيار است همچو تكثر طرق بمطالب تا متكلم بهر لفظ كه خواهد تعبير از مطلوب كند ، و همچو توسع مجال در نظم و نثر و قافيه و تجنيس و غير آن . و ترادف شايد كه منتسب با يك لغت باشد همچو انسان و بشر و اين معنى در قرآن واقعست و شايد به نسبت بالغات باشد همچون انسان و آدمى و كشى « 1 » و اين در قرآن واقع نيست . و قسم سوم كه لفظ يكى باشد و معنى متعدد ، اگر وضع آن لفظ به ازاى معانى بر وضع اول بوده باشد آن لفظ را به نسبت با آن معنى مشترك خوانند همچو لفظ عين ، و اگر در وضع به ازاى يكى بوده باشد بعد از آن با ديگرى نقل كرده ، خالى نباشد از آنكه موضوع له اصلى آن مهجور شده باشد ، آن لفظ را به نسبت با معنى ثانى منقول خوانند ، اگر ناقل عرف عام بود منقول عرفى خوانند همچو دابه و قاروره و اگر عرف خاص بود منقول اصطلاحى خوانند همچو اصطلاحات نحاة و نظار و غير آن و اگر اهل شرع باشند منقول شرعى همچو صلوة و زكوه ، و اگر موضوع له اصلى مهجور نشده باشد به نسبت با اول حقيقت خوانند و به نسبت با ثانى مجاز همچو لفظ اسد كه به نسبت با حيوان مفترس حقيقت است و به نسبت با رجل شجاع مجاز . در وقوع مشترك خلاف كردند ، بعضى گفتند وقوع او واجبست چه الفاظ متناهيست و معانى نامتناهى ، و حينئذ واجب شود كه لفظ واحد به ازاى معانى متعدده وضع كنند تا بدان وفا كند و اين ضعيفست چه عدم تناهى معانى و تناهى الفاظ هر دو ممنوع‌اند ، و بر تقدير تسليم چرا نشايد كه معانى مقصوده به وضع متناهى باشند ، و جمعى ديگر گفتند وقوع مشترك محالست ، چه غرض از وضع الفاظ از براى معانى فهم است ، و بر تقدير وضع لفظ واحد از براى معانى متعدده فهم ممكن نباشد ، و حينئذ نقض غرض لازم آيد و اينقول نيز ضعيفست ، چه فهم اجمالى ممكنست و شايد كه مقصود همان باشد . و حق آنست كه وضع مشترك جايز است و واقع ، و جواز آن به اعتبار تعدد واضع خود ظاهر است ، چه باشد ، كه شخصى لفظى را به ازاى معنى وضع كند و
هامش
( 1 ) كشى به زبان تركى بمعنى مرد است .
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 37 | أبو الحسن الشعراني / شمس الدين محمد بن محمود آملي