تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨
است به مقدار خاص كه از آن در نگذرد و سخن در قضا و قدر بيش از آنست كه درين مقام بيان آنصورت بندد . و اسلام در لغة انقياد است و در شرع انقياد حق و اذعان قبول شرع و التزام بفرايض و در آنكه ايمان عين اسلام است يا غير خلافست و حق آنست كه ميان ايمان و اسلام فرق واقعست چه اينحديث و آنچه حق تعالى فرمود قالت الاعراب امنا قل لم تؤمنوا و لكن قولوا اسلمنا هر دو دال‌اند بر اينمعنى و سؤال از ايمان مقدم داشت جهة آنكه اسلام بحقيقت اظهار طاعتست هر كسى را كه به دو ايمان آوردند و اظهار طاعت مسبوق بود بر تصديق و در عقب اسلام ذكر احسان كرد چه مراد باحسان اينجا اخلاص است و اخلاص شرط است در صحت اسلام . مليا يعنى مدتى و فى خمس يعنى آنچه تو پرسيدى از آمدن روز قيامت آن در ميان پنج چيز است كه علم بدان جز حضرت عزت را حاصل نيست چنان كه فرمود ان اللّه عنده علم الساعه و ينزل الغيث و يعلم ما فى الارحام و ما تدرى نفس ماذا تكسب غدا و ما تدرى نفس باى ارض تموت و مراد از قول او كه و ان تلد الامة ربتها آنست كه برده بسيار شود و حينئذ كنيزك از سيد خود بچه آورد آن فرزند هم سيد او بود و ربتها گفت بتانيث چه مراد تسميه است تا شامل ذكور و اناث باشد يا گوئيم چون رب بحقيقت باريتعالى است كراهت داشت كه ربها گويد تعظيما لجلال رب العباد يا گوئيم مراد دختر است چه هرگاه دختر خداوند مادر باشد پسر بطريق اولى بود و شايد كه تا را جهة مبالغه آورده باشند و حفاة جمع حافيست يعنى تهى پاى و عراة جمع عريان و عاله جمع عايل يعنى درويش و مراد از اين جماعت عربانند و اهل باديه سيم آنكه فرمود خلق اللّه الخلق فى ظلمة ثم رش عليهم من نوره بدانكه مراد بخلق تقدير است يعنى همه اشياء اول در حيز عدم بودند پس ايزد تعالى تقدير وجود
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 408 | أبو الحسن الشعراني / شمس الدين محمد بن محمود آملي