ايشان كرد و از ظلمت عدم بنور وجود آورد .
و علماء خلاف كردهاند اندر آنكه خداى تعالى و تقدس را چرا نور خوانند بعضى گفتند جهة آنكه مبدأ همه انوار و مظهر آن اوست تسمية للسبب باسم المسبب و بعضى گفتند نور ظهور است و چون هيچ چيز ظاهرتر ازو نبود اطلاق نور به دو اولى باشد و بعضى گفتند لفظ نور در لغة از براى آن كيفيت است كه چون در جسم موجود بود بصر ادراك چيزها تواند كرد ليكن مدرك چون روح است نه آن كيفيت ، اطلاق نور بر روح باصره اولى بود چنان كه روح باصره سبب ظهور مبصراتست و چون ظاهر است كه ادراك عقل از ادراك حس كاملتر است چه عقل خود را در يابد و حس در نيابد و بعد مفرط و قرب مفرط حس را از ادراك مانع شود و عقل را نشود و حس جز ظاهر اشياء بر سبيل اجمال در نيابد و عقل را بر ظاهر و باطن بر سبيل تفصيل اطلاع حاصل شود چه ذاتى را از عرضى و جنس را از فصل امتياز كند و بنهايت كيفيت و تركيب رسد و حس را غلط بسيار افتد چه ساكن را در كشتى متحرك بيند و سايه را كه متحرك است ساكن پندارد و چون بيك مدرك مشغول شود از ادراك ديگرى بازماند و عقل چون چيزى دريابد قوت او بردانستن چيزهاى ديگر بيشتر شود و حس چون مدرك قوى بيند از ادراك ضعيف عاجز شود و عقل بر عكس اين بود و حينئذ بايد كه اطلاق نور بر عقل اولى بود و از اينجا معلوم شود كه آن موجودى كه جمله انوار حسى و عقلى ازو بود و هيچگونه زوال و فنا و ظلمت و خفا نپذيرد ، اطلاق اسم نور به دو اولى باشد
هذه اربعون حديثا فى الايمان و الاسلام و الاداب و الاخلاق و المواعظ و الحكم
الحديث الاول أفضل الأعمال الحبّ في اللّه و البغض في اللّه .
رواه ابوذر
2 - المسلم من سلم المسلمون من لسانه و يده و المؤمن من امنه الناس على دمائهم و اموالهم و المجاهد من جاهد بنفسه فى طاعة الله و المهاجر من هجر الخطايا و الذنوب . رواه فضالة بن عبيد