و كاتبني برّا بأبهى كتابة * فكنت له رقا فصرت المكاتبا
ذخاير جواهر كانهن الياقوت و المرجان و زواهر نوادر لم يطمثهن انس قبلهم و لا جان يعنى خطاب مستطاب مولوى كه اين كمينه را بدان مشرف فرموده رسيد .
نظم
نثرت عليه سواد القلوب * و كان النّهى في خلال النّثار
روح مجروح را بوصول آن ملاحظه نه چندان فتوح دست داد كه در طوامير مشروح تواند كرد .
( نظم )
اويس وار دلم در فراق سوزان بود * رسيد از يمن يمن رحمت رحمان
اصناف الطافى را كه در طى آن درج فرموده بود و بنده قديم را بر عادت طبع كريم ملحوظ نظر تفقد داشته باضعاف آن خدمات و عبوديات مقابل گردانيده آرزومندى بدريافت حضور مولوى
( نظم )
ز هر چه عقل تصور كند فزون آيد * ز هر چه وهم توهم كند از آن بيشست
استسعاد بشرف ملاقات كه متضمن درجات و مستجمع مرادات است در اقرب اوقات مهيا باد .
نوعى ديگر : مواقع اقلام شريفه را كه پيرايه بند تصاوير اوهام بود بوسيده بجوامع ادعيه و لوامع اثنيه مقابل گردانيد .
نوعى ديگر :
لقد طلع الكتاب بخير فال * على عبد بمطلعه يباهي
فكان ختامه ختمات عزّ * و كان سطوره درجات جاه
أفاد بياضه بيض العطايا * و ردّ سواده سود الدّواهي
مشرفه مبانى رحمت و ملطفه منبى از عاطفت ، لوح رموز روح ، دفتر عز و فتوح ، ازهار رياض سلوت و انوار حياض نزهت ، ثمار اشجار لذت قطار أنهار راحت