نشاط قدم ننهاد و يك شب بر بستر استراحت نياسود كسى را كه كار از مشاهده آن جمال ، با تمناى خيال افتد پيداست كه در آن عمر چه لذتى و از آن حيات چه راحتى صورت بندد .
( نظم )
بيروى تو هم زنده توان بود و ليك * آن زندگى از هزار مردن بتر است
عجبتر آنكه از دست ديده و دل بجان آمد نه زهره آنكه با يكى اين ماجراى فراق راند نه ياراى آنكه با ديگرى حديث حضور خواند .
نظم :
إن قلت غبت فقلبي لا يصدّقني * إذ أنت فيه فدتك النّفس لم تغب
أو قلت ما غبت قال الطّرف ذا كذب * فقد تحيّرت بين الصّدق و الكذب
لمؤلفه :
نى نى غلطم كه ديدهام ميگويد * جز دوست دگر هيچ نمىبينم من
متوقع كه تا گاه ملاقات ، نهال مودت را از منبع مكاتبات سيراب دارد و به هيچ حال در جواب مفاوضات تهاون ننمايد .
فصل دوم در اجوبه كه در جواب امراء و وزراء و ملوك نويسند
فرمان جهان مطاع مخدوميرا كه ابد الدهر در اصقاع و ارباع اقاليم و بقاع نافذ باد بعد از تلقى بانواع احترام بوسيده بدانچه اشارت رفته بود اقدام نمود لمؤلفه
از بنده بجز دعا نيايد * و آن خود همه دم بصدق گويد
اگر فروتر باشد چنين نويسند
تشريف بنده نواز سحر پرداز خداوندى را بانواع اعزاز تلقى نمود .
در جواب موالى چنين نويسند :
فذكّرني مولاى للّه درّه * و شرّفني حتّى هويت المراتبا