بود بر زمين نينداخت بلكه بدست قاصد داد لاجرم آن نامه بپرويز رسيد بدريد و بينداخت و بدان التفات ننمود .
كو - آنكه نام خود را مناسب آن نويسد كه مكتوب اليه را ياد كرده باشد مثلا اگر او را مخدوم يا خداوند نوشته باشد خود را بنده و چاكر ويسد و على هذا القياس .
كز - آنكه از غايب بحاضر نرود و بالعكس چه آن دلالت كند بر عدم قدرت او بر تركيب كما ينبغى مگر جائى كه دلايل التفات قايم بود .
كح - آنكه نامه را مربع نگذارد چه تربيع نظر عداوت باشد و نيز تشبيه بنعش كند .
كط - آنكه اگر نامه بزنان نويسد ذكر اشتياق و آرزومندى نكند و نام ايشان را نيز تا ممكن باشد تصريح ننويسد .
ل - آن كه اگر نامه بسلاطين و ملوك نويسد هم ذكر اشتياق نكند چه آن معنى از ادب دور افتد و در عبارات و استعارات مبالغه نكند چون خاطر ايشان بمهمات اطراف مشغول باشد يا به استيفاء لذات مشعوف و بر هر دو تقدير از آن ملول شوند و فايده مكتوب بظهور نرسد مگر سلاطين از آن جمله باشند كه ايشان را بد آن شعفى بود كه ح اگر بعبارات پسنديده مطلوب خود را ادا كنند بهتر باشد .
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 279
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٢٧٩