تتق عصمت تو پرده بينائى و هم * برقع روى عفافت سبل چشم خيال
باد فراش پرير از سر گستاخ روى * ساحت پاك تو ميرفت بگيسوى شمال
فلكش گفت مرو پيش كه آنجا كه توئى * مرغ انديشه نيارد كه بجنباند بال
آخر :
سايهاش چون روح نامرئيست زان كز عكس خويش * باشد اندر گيسوى او نور پنهان دائما
تا نيندازد نظر بر سايه چترش سپهر * ميكشد در ديده ميل آتشين خورشيد را
برقع دين پرورش هر دم على رغم حسود * پادشاهيرا دثار و پارسائى را شعار
مهد اعظم مريم ايام بلقيس زمان * چتر اعلى عصمت دين سايه پروردگار
معجر عصمت پناهت مىكند هنگام بزم * افسر شاهان عالمرا به برهان شرمسار
فلو لا مساس الأرض فاضل ذيلها * لما صحّ عندي رخصة للتّيمّم
لمؤلفه
دامن پاكش نه گر روزى رسيدى بر زمين * مر تيمم را كجا بودى دليل معتبر
و آنچه شعرا در مدايح و اوصاف چيزها گفتهاند چون زياده از آنست كه بشرح آن قيام توان نمود اينجا به همين قدر اكتفا كنيم و اللّه اعلم بكميات الامور
فن چهاردهم از كتاب نفايس الفنون علم انشا
كه آن عبارتست از معرفت اخبار غايب بد آنچه در ضمير باشد بطريق تحرير بعباراتى پسنديده و مراعات امور معهوده ميان كتاب و اين صناعتى خوب و فنى مرغوبست و اين ضعيف در اين قسم رساله بحسب التماس اصحاب ترتيب داده است و در اينجا خلاصه آن در مقدمه و چهار فصل و خاتمه ايراد كنيم انشاء اللّه تعالى .